الشيخ أبو الفتوح الرازي

136

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

احفظه كلّ الحفظ ، و معنى آن كه : اخفيها غاية الاخفاء ، و مثله قول الشّاعر : انام تعجبني ( 1 ) هند و اخبرها ما اكتم النّفس من حاجي ( 2 ) و اسرارى و حسن بصرى و سعيد جبير خواندند : اخفيها ، به فتح همزه ، اى اظهرها و ابرزها ، يقال : خفيت الشّيء اذا اظهرته و اخفيته اذا سترته ، قال امرؤ القيس : خفا هنّ من انفاقهنّ كأنّما خفا هنّ ودق من سحاب مركّب اى اخرجهنّ ، نزديك آن است كه اظهار كنم و پديد آرم ، چه رسول - عليه السّلام - را به دامن قيامت فرستادند ، * ( لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى ) * ، بر اين قراءت كه گفتيم « لام » تعلَّق دارد به اظهار ، يعنى قيامت ظاهر كنم تا جزاى هر نفس به آنچه كرده باشند بدهم ، و بر قراءت عامّهء قرّاء همچنين باشد ، جز كه در او تقديرى باشد ، و معنى آن كه : من قيامت و وقت ظهور آن پوشيده كرده‌ام تا جزاى هر نفس بر وفق عمل او باشد ، چه اگر وقتش معيّن و معلوم بودى مكلَّفان به اوّل مغرى بودندى و به آخر ملجى ، و اين در تكليف خلل باشد . و اصل سعى رفتن به شتاب باشد ، و منه السّعى بين الصّفا و المروة ، و اين جا كنايت است از كردار . قوله : * ( فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها ) * ، اين نهى است موسى را - عليه السّلام - و مراد جمله مكلَّفان . و نهى ، مغايبه است ، يعنى نبايد تا تو را منع كنند . و صدّ ، منع باشد از خير ، يقال : صدّه عن الصّلوة و الحجّ ، و لا يقال : صدّه عن الشّرّ ، انّما يقال : صرفه و منعه . * ( عَنْها ) * ، اى عن السّاعة ، و معنى آن كه : عن الاستعداد لها على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه . * ( مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها ) * ، آن كس كه ايمان ندارد به آن ، يعنى نبايد كه كافران تو را باز دارند از ايمان به قيامت و بيان او كردن و اعمالى كه تو را در قيامت سود دارد ، و آنان كه ايشان از پس ( 3 ) هواى نفس شوند و تابع شهوات باشند . و هوى مقصور شهوت باشد ، و ممدود جوّ باشد . * ( فَتَرْدى ) * ، اى ( 4 ) تهلك ، كه پس هلاك شوى من الرّدى ، و هو الهلاك ، و محلّ او نصب است على جواب النّهى بالفاء ، جز كه نصب او بر ابتدا ( 5 ) نيست ، براى آن كه « الف » در حرف اعراب افتاد .

--> ( 1 ) . كذا ، در همهء نسخه‌ها . ( 2 ) . آط : حامى ، به قياس با نسخه آج ، تصحيح شد . ( 3 ) . مش : پى . ( 4 ) . آج ، لب : ان . ( 5 ) . كذا : در اساس و ديگر نسخه بدلها ، مراد آن كه نصب « تردى » پيدا نيست .