الشيخ أبو الفتوح الرازي
27
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
آنگه بيامدند و بزغالهاى را بگرفتند ( 1 ) از گلَّه و بكشتند و پيرهن يوسف در خون ( 2 ) آغشتند و روى با خانه نهادند . يعقوب - عليه السّلام - به سر راه آمده بود به انتظار ايشان ، چون پدر را ديدند جمله به يك بار بانگ بر آوردند و گريستن گرفتند . يعقوب بدانست كه ايشان را كارى افتاده است و ( 3 ) يوسف را نديد ، گفت : يوسف كجاست ؟ ايشان به يك بار دست بزدند و جامهها بدريدند و خروش و ناله كردند گرفتند ( 4 ) . و گفتند : * ( إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ ) * ، ما برفتيم تا سبق بريم بر يكديگر ، و قوله : « نستبق » در جاى حال است ، اى مستبقين . * ( وَتَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا ) * ، و يوسف را بنزديك متاع و ثقل خود رها كرديم ، * ( فَأَكَلَه الذِّئْبُ ) * ، گرگ او را بخورد . * ( وَما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا ) * ، تو ما را به راست گوى ندارى ( 5 ) و اگر چه ما راستيگريم ( 6 ) در اين گفتار . و اصحاب ما به اين ( 7 ) آيت استدلال كردند ( 8 ) بر آن كه ايمان تصديق باشد ( 9 ) كه خداى تعالى در اين آيت ايمان گفت . و مراد او تصديق بود به اتّفاق . و جواب « لو » محذوف است . براى دلالت كلام بر او ، و التّقدير : و لو كنّا صادقين ما صدّقتنا ( 10 ) . و اهل اشارت گفتند : براى آن نماز شام آمدند تا وقت تاريك باشد ، ايشان را از آن دروغ گفتن ( 11 ) شرم نيايد در سخن فرو نمانند . و از اين كار ( 12 ) گفتهاند : چون از كسى حاجتى خواهى به شب مخواه ( 13 ) كه حيا در چشم است و چون تاريك بود چشم نگيرد ( 14 ) . و چون عذرخواهى به روز مخواه كه فرو مانى در عذر خواستن . و اين گريهء دروغ كه ايشان مىكردند آب از همه گريههاى براست ببرد . شعبى گفت : زنى بنزديك شريح آمد به حكومت و مىگريست و جزع مىكرد
--> ( 1 ) . آج ، لب : بزغالهاى از گلَّه بگرفتند . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : در آن خون . ( 3 ) . آج ، لب : پس . ( 4 ) . آو ، بم : خروش كردن گرفتن ، آب : خروش كردن گرفتن ، آز : خروش كردند گرفتند ، آج ، لب : خروش كردند . ( 5 ) . بم : ما را راست ندارى . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : راست گوييم . ( 7 ) . بم : با اين . ( 8 ) . قم : استدلال كردند بدين آيت . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : بود . ( 10 ) . آو ، بم ، لب : صدّقنا . ( 11 ) . بم : درغ گفتن . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : و از اين جا . ( 13 ) . آب ، آز : بخواه . ( 14 ) . قم : نبيند ، آج ، لب : تاريك باشد ايشان را از آن خواستن ،