الشيخ أبو الفتوح الرازي
303
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
گفت : چرا طعام نمىخوريد ؟ گفتند : تو كار خويش كن ( 1 ) كه ما [ كار ] ( 2 ) خود مىكنيم . ابراهيم با سر طعام شد ، ايشان هم نمىخوردند ( 3 ) . ابراهيم - عليه السّلام - عند آن حال از ايشان بترسيد و گمان برد كه ايشان با زو كيدى و مكرى در دل دارند ، منكر شد آن را ، و ذلك قوله : * ( فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْه نَكِرَهُمْ ) * ، چون ديد كه دست ايشان به طعام نمىرسد ، انكار كرد ( 4 ) بر ايشان ، و ضمير در اليه راجع است با عجل . و گفتهاند : نكره ( 5 ) و انكار به يك معنى باشد ، و يقال : نكره و انكره بمعنى . و گفتهاند : نكر ، بليغتر باشد از انكار ، و قال الاعشى - و قد جمع بين اللَّغتين : و انكرتني و ما كان الَّذي نكرت من الحوادث الَّا الشّيب و الصّلعا * ( وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً ) * ، اى احسّ و وجد ، در دل خود از ايشان ترسى يافت از آن وجه كه گفتيم : ايشان چون بديدند كه ابراهيم - عليه السّلام - از اين معنى انديشه ناك ( 6 ) شد ، گفتند : * ( لا تَخَفْ ) * ، مترس كه ما فريشتگانيم و ما را به قوم لوط فرستادهاند . اگر گويند : ابراهيم - عليه السّلام - چگونه باور داشت ايشان را بدان كه ايشان فريشتهاند ، گوييم : لا بدّ است از آن كه علمى ( 7 ) به معجز مقرون باشد بدين كه او عند آن بداند كه ايشان ( 8 ) در آن دعوى صادقاند . و گفتند ، معجز اين بود كه : ايشان دعا كردند تا خداى تعالى آن عجل را زنده كرد به رفتن و چره كردن در آمد . اهل اشارت گفتند : اشارتى ديگر در اين آن بود ، تا ساره يقين داند كه آن خداى كه قادر است كه مرده زنده كند ، قادر است كه او را با پيرى و عقيمى فرزند دهد . دگر اشارت آن بود كه : چون او عجلى كه محبوب او بود بكشت براى رضاى ابراهيم ، حق تعالى گفت : تو اين [ 188 - ر ] به هوس فرزند مىكردى ، و آن را به جاى
--> ( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : كار خود راست دار . ( 2 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، افزوده شد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : هم دگر بار ايشان طعام نخوردند . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : انكار برفت . ( 5 ) . آو ، بم ، مل ، مج ، لب : نكر . ( 6 ) . آج ، مل ، لب ، آز : انديشناك . ( 7 ) . مل : عملى . ( 8 ) . آو : ايشا / ايشان .