الشيخ أبو الفتوح الرازي
304
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
فرزند مىداشتى ، چون ايثار كردى ، من تو را عوضى به از آن بدهم ، و نيز آن را زنده گردانم تا اينت عاجل باشد و آن آجل ! اگر گويند : شايد كه ابراهيم - عليه السّلام - طعام در پيش فريشتگان نهد با آن كه داند كه ايشان طعام نخورند ؟ گوييم : از اين دو جواب است ، يكى آن كه : ابراهيم - عليه السّلام - اين پيش از آن كرد كه دانست ( 1 ) كه ايشان فريشتهاند ، براى آن كه ايشان بر صورت بشر ( 2 ) بودند . و جواب ديگر آن كه : اين معنى به عقل نتوان دانستن ( 3 ) ، روا بود كه او را اعلام نكرده بودند هنوز كه فريشتگان طعام نخورند . اگر گويند : شايد كه فريشتگان به صورت آدميان باشند با آن كه ايشان لطيفاند و اينان كثيف ؟ گوييم : بعضى گفتند ( 4 ) ابراهيم را چنان نمود كه ايشان بشراند ، چنان كه سراب چنان نمايند كه آب است - با آن كه آب نباشد - و اين چيزى نيست ، جواب معتمد از او آن است كه : خداى تعالى كرد بر سبيل معجزه و در اين استبداعى نيست . قوله : * ( وَامْرَأَتُه قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ ) * ، و ساره بر پاى ايستاده بود بخنديد - و هى ساره بنت هارون ( 5 ) بن ناحور ( 6 ) بن ساروع بن ارعواء بن فالغ ( 7 ) بن غاير ، و هو هود النّبى - عليه السّلام - و او دختر عمّ ابراهيم بود . * ( قائِمَةٌ ) * ، ايستاده بود ، از پس پرده حديث ايشان مىشنيد ، بخنديد . و در آن كه چرا خنديد ، چند قول گفتند ، قولى آن است كه : او را خنده از آن آمد كه ، ابراهيم بترسيد از سه كس با آن كه در عزّ و منعت بود و خدم و حشم بسيار ، و اين قول كلبى و مقاتل است . بعضى ديگر گفتند : از غفلت قوم لوط بخنديد ، و آن كه هلاك ايشان نزديك بود ، و اين قول قتاده است . بعضى ديگر گفتند : از آن بخنديد كه ، او را عجب آمد از طعام نخوردن ايشان با
--> ( 1 ) . آو ، آج ، بم : ندانست . ( 2 ) . مل ، مج : پسر . ( 3 ) . آو كه ايشان فريشتهاند . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : گفتهاند . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آز : هاران . ( 6 ) . مج : ناخور . ( 7 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : فالع ، مل ، آز : قالع .