الشيخ أبو الفتوح الرازي

206

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

مىكند تا از ( 1 ) حال او معلوم باشد كه آن خواهد كردن ، نبينى كه آن مرد كه فرزند صالح را وصيّت كند ، همه او را آن گويد كه به مصالح او ( 2 ) باز گردد ، و اگر چه معلوم از حال او آن بود كه او خود آن كند ( 3 ) و نهى كند او را از انواع فساد و اگر چه معلوم از حال او آن بود كه نكند ، و لكن از شرط وصيّت اين است . اين جا همچنين قرآن وعظ است و از شرط واعظ آن است كه ، برّ و فاجر را وعظ كند ، چه ( 4 ) باشد كه وعظ او برّ ( 5 ) تقىّ را نافعتر بود از آن كه فاجر عاصى را و قوله : لَئِنْ أَشْرَكْتَ . . . ( 6 ) ، شرط است هر جواب كه ( 7 ) باز پس در آيت اوّل گفتيم اين جا بشايد ( 8 ) . آنگه گفت : اگر كنى از جملهء زيانكاران باشى ، حال او را تشبيه كرد به حال بازرگان ( 9 ) كه او سعى ( 10 ) كند و كدّ و رنج برد ( 11 ) به طمع سود ، و آنگه چون به ره هلاك شود ، آن كس كه به آن عالم باشد او را گويد : نگر ! آن راه نروى كه بيرون آن كه سود نكنى سرمايه زيان بود تو را ، و آيت وارد است مورد وعظ رسول را - عليه السّلام - و جز رسول را ، و او به آن متّعظ و متقبّل . و امّت بعضى ، و بيشتر عاصى و ناشنونده و ناپذيرنده ، آنگه بر سبيل قطع طمع رسول - عليه السّلام - تا او دل عزيز خود در بند انتظار ندارد ، كه : اليأس احدى الرّاحتين . گفت : [ * ( إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ ) * - الاية ] ( 12 ) ، آنان كه كلمت ما در عذاب بر ايشان واجب شد ، ايشان هرگز ايمان نيارند از آن جا كه در سابق علم ما آن است كه ، اختيار نكنند تا تو دل در بند ايشان ندارى . و * ( حَقَّتْ ) * ، اى وجبت عليهم و ثبتت ( 13 ) . و اختلاف قرّاء در كلمه و كلمات برفت و وجه ( 14 ) آن . آنگه ( 15 ) در آن [ 160 - پ ] كلمه خلاف

--> ( 1 ) . مل براى . ( 2 ) . مل : خود . ( 3 ) . آو ، بم : نكند . ( 4 ) . اساس : صبر ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد . ( 5 ) . مل : مرد . ( 6 ) . سورهء زمر ( 39 ) آيهء 65 . ( 7 ) . آو ، بم : مر جواب كه ، مل : مر جواب را كه . ( 8 ) . اساس : نشايد ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 9 ) . مل : بازارگان . ( 10 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : بيع . ( 11 ) . مج : و اگر در رنج بود . ( 12 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء مل : از قرآن مجيد افزوده شد . ( 13 ) . مج ، آز : يثّبت . ( 14 ) . آج ، لب ، آز : وجهى . ( 15 ) . آج ، لب ، آز : آن كه .