الشيخ أبو الفتوح الرازي

78

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

بنهادند و سنگ بر او انبار كردند . مقسم روايت كند از عبد اللَّه عبّاس كه گفت : آن مرد كه پدر مرا - عبّاس را - به اسيرى بگرفت ، او را ابو اليسر ( 1 ) كعب بن عمرو گفتند از بنو سلمه ، و اين مردى بود كوتاه بالا ، و عبّاس مردى بلند بالا قوى فربه بود . رسول - عليه السّلام - گفت او را : عبّاس را چگونه اسير گرفتى ؟ گفت : با من يار بود بر اسر ( 2 ) او مردى ، كه آن مرد را پيش از آن نديده بودم ، و نيز دگر نديدم او را بر اين شكل و بر اين هيأت . رسول - عليه السّلام - گفت : لقد اعانك عليه ملك كريم آن فريشته كريم بوده است كه يار تو بود بر اسير كردن او . كَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّه وَرَسُولَه ، ذلك اشارت است بدان قتل و اسر . گفت : آن براى آن بود كه ايشان مشاقّت ( 3 ) و مخالفت كردند با خداى و پيغامبر . و مشاقّه ، مفاعله باشد من الشّقّ و الشّقّ ، يعنى ايشان در شقّى بودند و خداى و پيغامبر در شقّى و جانبى دگر از مخالفت ايشان خداى و پيغامبر را ، و هر كس كه با خداى و پيغامبر مشاقّت و مخالفت كند ، خداى تعالى سخت عقوبت است . * ( ذلِكُمْ فَذُوقُوه ) * ، اشارت است به فرمان تعجيل عقوبت از قتل و اسر ، گفت : بچشى اين كه مىبينيد از كشتن و اسير كردن در عاجل ! امّا عامل « ذلكم » ، در او دو قول گفتند : يكى آن كه ، محلّ رفع باشد على انّه خبر مبتدأ محذوف ، و التّقدير : الامر ذلكم . زجّاج گفت : نشايد كه « ذلكم » ، مبتدا باشد و « فذوقوه » ، خبر او براى « فا » ، چه آنچه از پس « فا » آيد نشايد تا خبر مبتدا بود ، لا يجوز زيد فمنطلق و لا زيد فاضربه الَّا على تقدير هذا زيد فاضربه ، و كما قال الشّاعر : و قائلة خولان فانكح فتاتهم و اكرومة الحيّين خلو كماهيا اى هذه خولان . و وجه دوم آن است كه : محلّ او نصب باشد به فعلى مقدّر ، چنان كه زيدا فاضربه ، اى اضرب زيدا فاضربه . و ذوق در باب عذاب توسّع باشد براى آن كه متألَّم چون ادراك الم كند ، بمثابت ذائق باشد و ذوق ، طلب ادراك طعم باشد به تناول اندكى از مذوق ، و به نفس خود معنى ( 4 ) نباشد و ادراك نباشد ، براى آن گويند : ذقته فلم اجد له طعما ، و براى آن ذوق گفت كه ، اين كه در دنيا رفت با ايشان به اضافت آنچه در قيامت خواهد رفتن بمثابت ذوق است مر آكل را ، و

--> ( 1 ) . اساس و مل : ابو البشر ديگر نسخه بدلها : ابو اليسير با توجّه به كتب رجال تصحيح شد . ( 2 ) . آج ، لب : اثر . ( 3 ) . همه نسخه بدلها ، بجز مل و مج : مناقشه . ( 4 ) . آو ، بم ، مل ، آن : مغنى .