الشيخ أبو الفتوح الرازي
71
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
قال : انّي . * ( مُمِدُّكُمْ ) * ، اى زايدكم من شما را مدد فرستم . و امداد ، مدد فرستادن باشد . و اصل كلمه از زيادت است ، و « مادّة » و « مدّه » از اين جاست و « مدّت » نيز از اين جاست و « مدّ » نيز از اين جاست كه كشيدن باشد . * ( بِأَلْفٍ ) * به هزار فريشته ، * ( مِنَ الْمَلائِكَةِ ) * ، « من » ، تبيين است . * ( مُرْدِفِينَ ) * ، اهل مدينه و يعقوب خواندند : مردفين ، به فتح « دال » ، و باقى قرّاء به كسر « دال » . ابو على گفت : هر كه او مردفين خواند به كسر ، قراءت او محتمل بود دو وجه را : يكى آن كه ، مردفين مثلهم به رديف برگرفته ديگران را ، يقال : أردفت فلانا اذا جعلته رديفا لك . و وجه دوم آن كه : مردفين به معنى تابعين . اخفش گفت ، يقول العرب : بنو فلانا يردفوننا اى يجيئون بعدنا . و بر اين قول ردفنى و اردفني واحد ، قال الشّاعر : اذا الجوزاء اردفت الثّريّا ظننت بآل فاطمة الظَّنونا و بيشتر عرب بر آنند كه ردفه اذا تبعه ، و اردفه [ و ردفه ] ( 1 ) اذا جعله رديفا تابعا له . و امّا بر قراءت آن كه مردفين خواند [ به فتح « دال » ] ( 2 ) معنى آن باشد كه : مجعولين رديفا . و در معنى او سه قول گفتند : عبد اللَّه عبّاس گفت : هر فريشته ديگرى را رديف است ( 3 ) ، جبّائى گفت : فريشته دو هزار بودند ، لكن خداى تعالى رديفان را در اين حساب نياورد . وجه دوم ، سدّى و قتاده گفتند : متتابعين ( 4 ) از پس يكديگر مىآمدند . قول سهام ( 5 ) مجاهد گفت : ممدّين ( 6 ) بالارداف مدد داده به توابع ، و يقول العرب : هذه دابّة لا تردف و لا ترادف اذا لم تحمل رديفا . خداى تعالى گفت : ياد كنيد چون اندك بوديد روز بدر ، استغاثت كرديد به من و فرياد خواستيد ، من دعاى شما را اجابت كردم و هزار فريشته را به مدد به شما فرستادم ( 7 ) . راوى خبر گويد كه : روز بدر ، جبريل فرود آمد با پانصد فريشته و ميكائيل فرود آمد با پانصد فريشته . جبريل با اين گروه به ميمنه رسول رفت و ميكائيل با آن جماعت با ميسره رسول رفت ، همه با جامههاى ( 8 ) سپيد و عمامههاى سپيد دنبال
--> ( 2 - 1 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد . ( 3 ) . همه نسخه بدلها : داشت . ( 4 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، آن : متابعين . ( 5 ) . بم ، آن : سيم مل ، مج : سيوم . ( 6 ) . اساس : ممتدين ، به قياس نسخه آو ، تصحيح شد . ( 7 ) . مج : فرو فرستادم . ( 8 ) . اساس : جامها / جامهها .