الشيخ أبو الفتوح الرازي
16
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
آنگه قصيدهاى ديگر بخواند كه در او مىگويد : عند ذى العرش يعرضون عليه يعلم الجهر و السّرار الخفيّا يوم نأتى الرّحمن و هو رحيم انّه كان وعده مأتيّا يوم نأتيه مثل ما قال فردا ثمّ لا بدّ راشدا او غويّا ا سعيدا سعادة انا ارجوا ام مهانا بما اكتسبت شقيّا او اؤاخذ بما اجترمت فانّى سوف القى من العذاب فريّا ربّ إن تعف فالمعافاة ظنّى او تعاقب فلم تعاقب بريّا رسول گفت - صلَّى اللَّه عليه و آله : امن شعره و كفر قلبه ، گفت : شعرش مؤمن بود و دلش كافر . حق تعالى در او اين آيت بفرستاد . بعضى دگر از مفسّران گفتند : آيت در مردى آمد نام او بسوس ( 1 ) ، و او مردى بود كه او را سه دعاى مستجاب دادند و او زنى داشت و از آن زن فرزندان داشت ، او را گفت : از اين دعاها تو يكى در كار من كن . گفت : روا باشد ، يكى در كار تو كردم ( 2 ) ، چه خواهى ؟ گفت : دعا كن تا خداى تعالى مرا نكوتر زنى كند در بنى اسرايل . دعا كرد ، خداى تعالى او را جمالى داد كه نكوتر اهل زمانه شد و مردم به او فتنه [ 5 - ر ] شدند ، و او چون جمال خود بديد ، گفت : تو را نخواهم و از او رغبت نمود ، مرد را خشم آمد . خداى را دعا كرد تا او را باز سگى ( 3 ) كرد گزنده ، بانگ دارنده . دو دعا در كار او شد . فرزندان بيامدند و پدر را ملامت كردند و گفتند : ما را بر اين صبر نيست كه مادر ما سگى نبّاحه ( 4 ) باشد ، دعا كن تا خداى تعالى او را با حال اوّل برد . او دعا كرد ، خداى تعالى او را با حال اوّل برد . پس هر سه دعا در كار او شد . سعيد بن المسيّب گفت : آيت در ابو عامر بن النّعمان بن الصيفى آمد ، و او از جمله زهّاد ترسايان بود ، و او آن بود كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - او را فاسق خواند ، و او در جاهليّت زاهد بود و پلاس پوش . برخاست و به مدينه آمد و رسول را - عليه السّلام - گفت : تو به كدام دين آمدهاى و چه آوردهاى ؟ گفت : دين ابراهيم و ملَّت مسلمانى ، گفت : من بر آن دينم . رسول - عليه السّلام - گفت : تو بر اين دين نهاى
--> ( 1 ) . آج : يونس آو ، بم : پوس آن : نسوس . ( 2 ) . همه نسخه بدلها : كنم . ( 3 ) . مل ، مج : به سگى . ( 4 ) . آو ، آج ، بم ، آن : ساخته .