الشيخ أبو الفتوح الرازي

18

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

كرده نشده نام خدا ( 1 ) بر او كه او تباه كار است ( 2 ) ، و بدرستى كه ديوان اشارت كنند زى دوستان خودش تا خصومت كنند [ با شما ] ( 3 ) و اگر فرمان بريد ( 4 ) ايشان را كه شما انباز آرندگانيد . يا آن كه بود مرده زنده گردانيديم ما او را و بكرديم ما مرا و را ( 5 ) روشنايى ( 6 ) ، مىرود ( 7 ) در مردمان چون آن كس كه داستان او در تاريكيها ؟ ( 8 ) نيست برون آينده ( 9 ) از آن همچنين آراسته شد ناگرويدگان را آنچه بودند كار مىكردند . و همچنين بكرديم ما در هر ديهى ( 10 ) بزرگان گناهكار آن ( 11 ) بد برسكارند ( 12 ) در آن و كيد و مكر نكنند مگر به تنهاى خويش و ندانند . و چون بيايد نشانى ( 13 ) گويند كه هرگز نگرويم ما تا داده شد به [ ما ] ( 14 ) مانند آنچه دادند پيغامبران خداى [ را ] ( 15 ) خداى داناتر است كه كجا وديعت نهد پيغامهاى خودش را برسد آن كسان را كه گناه كردند خوارى بنزديك خداى و عذاب ( 16 ) سخت

--> ( 1 ) . مج ، وز ، لت : آنچه نگفته باشند نام خداى . ( 2 ) . مج : و آن بيرون فرمان است وز ، لت : و آن بيرون فرمان خداست . ( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 4 ) . مج ، وز ، لت : برى / بريد . ( 5 ) . مج ، وز ، لت : و كنيم او را . ( 6 ) . وز : روشناييى لت : روشناى . ( 7 ) . مج ، وز : كه روند به آن . ( 8 ) . مج ، وز بود . ( 9 ) . مج ، وز : كه بيرون نيايد . ( 10 ) . مج ، وز ، آج ، لت : شهرى . ( 11 ) . مج ، وز : بزرگان كافران آن جاى را . ( 12 ) . كذا : در اساس بم ، آف : سگالند . ( 13 ) . مج ، وز لت به ايشان آج ، لب بديشان . ( 15 - 14 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 16 ) . مج ، وز : عذابى .