الشيخ أبو الفتوح الرازي
368
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
استحقاق ثوابى نبود ، امّا براى آن كه عمل به ظاهر در وجود آمده است و از روى ظاهر كسى گمان برد كه آن عمل را وقوعى و قبولى هست ، چون بنگرند بر آن هيچ ثوابى نبود براى آن كه نه بر وجه مأمور به ( 1 ) افتاد لفظ ( 2 ) بر آن اطلاق كرد . * ( أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ) * ، ايشان آناناند كه [ ما ] ( 3 ) ايشان را كتاب داديم و حكمت و پيغامبرى ، يعنى پيغامبران كه ذكر ايشان برفت در آيات مقدّم . * ( فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ ) * ، اگر كافر شوند به آن اين جماعت عصر تو . و « بها » راجع است با نبوّت انبيا ، و روا بود كه راجع باشد با جماعت انبيا . * ( فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً ) * ، ما موكّل بكرديم يعنى لطف و توفيق گروهى را كه به آن كافر نهاند ، يعنى اگر كافرند اين قوم به نبوّت تو گروهى هستند كه كافر نهاند از گماشتگان من . در ايشان چند قول گفتند ، حسن بصرى و زجّاج و طبرى و جبّائى گفتند : مراد پيغامبران مقدّماند كه ذكر ايشان برفت كه خداى تعالى عهد نبوّت رسول ما بر ايشان فرا گرفت و ايشان به او ايمان آوردند ، و بعضى دگر گفتند : * ( فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ ) * ، اگر اهل مكّه به تو و نبوّت تو كافراند ، من گروهى را موكّل كنم از اهل مدينه بر ايمان به تو . بعضى ديگر ( 4 ) گفتند : مراد جملهء مؤمناناند كه به رسول - عليه السّلام - ايمان آوردند پيش او و در عصر او و از پس او ، و اين اوليتر ( 5 ) براى عمومش را و كثرت فايده در او . * ( أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّه ) * ، ايشان آناناند كه خداى تعالى ايشان را هدايت كرد ( 6 ) ، يعنى پيغمبران مذكور در آيات مقدّم . و مراد به « هدايت » ، نبوّت و حكمت و كتاب است ، آن كه ( 7 ) رفت في قوله : * ( آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ) * . * ( فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه ) * ، تو كه محمّدى و قوم تو و امّت تو به هداى ايشان اقتدا كنى ( 8 ) ، يعنى به سيرت و طريقه و سنّت و سداد و صلاح ايشان ، يعنى بر طريقهء ايشان روى ( 9 ) ،
--> ( 1 ) . اساس : مأمور ، با توجّه به مج ، وز ، تصحيح شد . ( 2 ) . اساس : حباط ، با توجّه به مج ، وز ، تصحيح شد . ( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 4 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، آف : دگر . ( 5 ) . آف بود . ( 6 ) . مج ، وز ، لت ، مر : هدايت داد . ( 7 ) . مج ، وز ، مت : آنگه . ( 8 ) . آف ، آن : كنيد . ( 9 ) . روى / رويد .