الشيخ أبو الفتوح الرازي

12

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

غرّه ( 1 ) نشوم ، طلاقت دادم ( 2 ) سه بار طلاقى » كه بعد از آن ( 4 ) رجعت نباشد كه عمرت كوتاه است و زندگانيت حقير است و خطر و مقدارت اندك است . آنگاه چون سخن به اين جا رسانيد ، گريه بر او غلبه كرد و بگريست . معاوية گفت كه : كان و اللَّه كما ذكر ، به خداى كه على ( ع ) همچنان بود كه او گفت . آنگه ( 5 ) گفت : كيف كان حبّك له ، چگونه دوست دارى ( 6 ) او را ؟ گفت : كحبّ امّ موسى لموسى ، چنان كه مادر موسى موسى را ( 7 ) ، و اعتذر الى اللَّه من التّقصير ، و عذر مىخواهم خداى را از تقصير ، گفت : كيف كان حزنك عليه ، حزن و اندوه تو بر او چون بود ؟ گفت : حزن والدة ذبح واحدها في حجرها ، گفت : چون حزن مادرى كه يك فرزند دارد و در كنارش كشند ( 8 ) لا يرقأ دمعها و لا يذهب حزنها الى يوم القيمة ، آب چشمش كم نشود و غمش را كناره نباشد تا قيامت . امّا قوله : * ( أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ ) * ، بر كافران عزيز و صعب و غالب بود ، اين آن است كه در امّت كس خلاف نخواهد كردن كه وقعات و وقفات او در هر موقف چه موقع داشت و چه اثر كرد و هر شجاع كه نام او شنيد كس را زهره نبود ، فكيف طعم او چشيدن و طعن او پيچيدن ، همه به تيغ او كشته شدند و به قهر او سرگشته شدند و از بازوى او در خون آغشته شدند ، تا راوى خبر گويد : كه روز صرح ( 9 ) أسد عويلم از صفّ كافران اسب برون زد در خبر است كه چهارصد من آهن بر او و بر اسبش بود ترك بر سر نهاده و از بالاى آن سنگى بسفته بود و چون مغفرى كرده و رمحى چهل گز به دست گرفته و در ميدان مبارزات اسب را ناورد مىداد و اين بيتها مىگفت ( 10 ) : و جرد شعال و زعف مذال و سمر عوال بايدي رجال كاساد ديس و اشبال خيس غداة الخميس ببيض صقال

--> ( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : راست . ( 2 ) . آج ، لب : داده‌ام . ( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : طلاق بريده . ( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت : چنان كم با تو ، مر : چنان كه با تو . ( 5 ) . وز ، لت ، مر او را . ( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : دوست داشتى . ( 7 ) . مج ، مت ، لت ، مر : داشت ، وز : دوست داشت . ( 8 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : اوش بكشند . ( 9 ) . مج ، مت ، وز ، لت : مر : صوح ، وز : صبوح ، آج : صريح ، لب : صريح . ( 10 ) . مج ، مت ، وز ، مر شعر .