الشيخ أبو الفتوح الرازي

13

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

تجيد الضّراب و حزّ الرّقاب أمام العقاب غداة النّزال تكيد الكذوب و تجري الهبوب و تروى الكعوب دما غير آل چون مرد را بديدند و آواز او بشنيدند از او بترسيدند و از مبارزت او برميدند كس پيش او نيارست رفتن ، و از ( 1 ) معروفان يكى گفت : و اللَّه إنّ لسانه هايل فكيف سنانه ، و اللَّه كه زبانش هايل است سنانش چون باشد ( 2 ) . رسول - عليه السّلام - بر يك يك عرض ( 3 ) مىكرد مبارزت او كس رغبت نمىكرد تا گفت : من له و له الامامة من بعدي ، كيست كه پيش او رود و از پس من ، امامت او را [ باشد ] ( 4 ) : چون كسى ( 5 ) رغبت نكرد ، امير المؤمنين على - عليه السّلام - گفت : يا رسول اللَّه مرا دستور باشى ( 6 ) كه پيش او روم ؟ گفت : جز تو كس ( 7 ) پيش ( 8 ) او نرود و با او مقاومت نكند . آنگاه او را پيش خود خواند و به دست خود عمامه در ( 9 ) سر او بست و او را گفت : سر على بركة اللَّه في حرز من امان اللَّه ، على ثقة بنصر اللَّه . او پيش اسد عويلم رفت يك دو بار با هم بگشتند يك بار امير المؤمنين على - عليه السّلام - تيغ بر بالاى سر برد درقى ( 10 ) داشت از آهن در سر كشيد او تيغ بر ميان درقه زد ، درق ببريد و سنگ ببريد و خود آهن ببريد و سر و پيشانى ( 11 ) [ 4 - ر ] و كام و دهن و ذقن و گردن و سينه و شكم و كمر بست ( 12 ) تا ( 13 ) مرد را بر طول به دو نيم كرد ، آنگه به تيغ ( 14 ) سرش از تن جدا كرد به دو نيمه و پيش رسول فرستاد . رسول - عليه السّلام - تكبير فتح كردند و شادمانه شدند و مسلمانان شاد شدند و او از آن جا برگشت منصور و مظفّر ، مىآمد خرامان و اين بيتها مىگفت : ضربته بالسّيف وسط الهامة بشفرة صارمة هذّامة فبتّكت من جسمه عظامه و بيّنت من انفه ارغامه

--> ( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر جملهء . ( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لت : باد . ( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت : عرضه . ( 4 ) . اساس ندارد ، با توجّه به مت ، بم ، مر افزوده شد . ( 5 ) . مج ، مت ، وز ، لت : كس . ( 6 ) . آج ، لب : دستورى باشد ، بم ، آف : دستور باشد ، لت : دستور ده ، مر : دستورى ده . ( 7 ) . آج ، لب ، مر : كسى . ( 8 ) . لت : نزد . ( 9 ) . مج ، مت ، وز : بر . ( 10 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : درقه‌اى . ( 11 ) . مج ، مت ، لت ، مر بينى . ( 12 ) . آن : وشت . ( 13 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : تا ، آج ، لب ، بم : آن . ( 14 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر از او بركشيد .