الشيخ أبو الفتوح الرازي
285
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
بمانند و ايشان را هدايتى نبود ، گوش ( 1 ) ندارند كه ( 2 ) بشنوند ، زبان ندارند تا بگويند ، و استعانت و استغاثت كنند و در تاريكى مانده باشند و راه نبينند ، و اين بر سبيل مبالغه در تشبيه است - چنان كه گفتيم . و قولى دگر ( 3 ) آن است كه : ايشان در قيامت كرّان و گنگان باشند ، چيزى نشنوند كه ايشان را خوش آيد ، از بشارت كر باشند و از حجّت گنگ باشند ، و در ظلمات قيامت گرفتار باشند عقوبة لهم على كفرهم . * ( مَنْ يَشَأِ اللَّه يُضْلِلْه ) * ، هر كه را خداى خواهد اضلال كند ، و هر كه را بخواهد بر راه ( 4 ) راست بدارد لابد آيت را به ادلَّهء عقل و قرآن و سنّت و اجماع تخصيص بايد كردن ، چه خداى تعالى اضلال پيغامبران و اولياء نخواهد ، و نه اضلال مؤمنان و آنان را كه اضلال ايشان كرد و خواست ، در دگر آيت بيان كرد في قوله : وَيُضِلُّ اللَّه الظَّالِمِينَ ( 5 ) ، و قوله : وَما يُضِلُّ بِه إِلَّا الْفاسِقِينَ ( 6 ) ، و آنان را كه به ايشان هدايت خواست در آيات ديگر گفت ( 7 ) و بيان كرد في قوله : وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً ( 8 ) ، وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا ( 9 ) ، و به استقصاء كلام در ضلال و هدى بگفتهايم ، امّا در اين آيت محتمل باشد دو وجه را : يكى آن كه هر كه خداى تعالى خواهد كه او را خذلان كند و لطف نكند با او بر سبيل عقوبت على كفره المتقدّم ( 10 ) چون بسيارى ادلَّهء متواتر مترادف و آيات و براهين واضح بر او عرض كند و او تعرّض نظر نكند در آن ، و خويشتن در معرض انديشهء آن ننهد ، خداى تعالى خواهد كه او را عرضهء هلاك كند ، و روا بود كه مراد آن باشد كه : هر كه خداى خواهد او را از ره بهشت و ثواب گمراه كند ، چون نه ( 11 ) اهل بهشت و ثواب باشد ، و آن را كه خواهد به بهشت راه نمايد چه اهل آن باشد ( 12 ) با ايمان و طاعات ( 13 ) . و اضلال خود اهلاك باشد
--> ( 1 ) . مج ، وز : كش . ( 2 ) . مج ، وز ، تا . ( 3 ) . مج ، وز ، مت : قول ديگر . ( 4 ) . مج ، وز ، مت : ره . ( 5 ) . سورهء ابراهيم ( 14 ) آيهء 27 . ( 6 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 26 . ( 7 ) . مج ، وز : ندارد . ( 8 ) . سورهء محمّد ( 47 ) آيهء 17 . ( 9 ) . سورهء عنكبوت ( 29 ) آيهء 69 . ( 10 ) . آج ، لب : المقدّم . ( 11 ) . آف از . ( 12 ) . مج ، وز ، مت : باشند . ( 13 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب : طاعت .