الشيخ أبو الفتوح الرازي

237

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

و عليهما مسرودتان قضاهما داود او صنع السّوابغ تبّع أى احكم و اتم نسجهما ، مجاهد گفت : مراد به قضى الأمر آن است كه قيامت برخيزد و وقت عذاب ايشان در آيد و نيز مهلت ندهند ايشان را . آنگه گفت : اگر مراد ايشان بدهيم ( 1 ) و فرشته ( 2 ) فرو فرستيم ( 3 ) هم به صورت مردى باشد . و « ها » راجع است في قوله : * ( جَعَلْناه ) * ، با رسول اللَّه - عليه السّلام - بر يك قول ( 4 ) ، و بر دگر قول راجع باشد الى المرسل اليهم كلّ رسول كان ، اگر ما پيغامبرى كه به ايشان فرستيم او را ( 5 ) فرشته كنيم هم بر صورت مردى باشد تا ايشان او را بتوانند ديدن ، چه مادام تا او به صورت فرشته ( 6 ) باشد از لطافت تركيب - و اينها قليل الشّعاع باشند - فرشته را نتوانند ديدن . نبينى كه جبرئيل - عليه السّلام - كه بنزديك رسول آمدى بر صورت دحية الكلبيّ آمدى و آن فرشتگان كه بر ابراهيم رفتند به صورت مهمانان رفتند ( 7 ) ، و آن فرشتگان كه بنزديك داود رفتند بر صورت دو خصم بودند . و چون چنين باشد و ايشان بر صورت مردان باشند ، ايشان ندانند كه آن فرشته است ( 8 ) بر ايشان ملتبس شود و آنگه آن لبس را با خود ( 9 ) حواله كرد براى آن كه خلق آن فرشته بر صورت مرد از فعل او بود . گفت : ما بر ايشان بپوشانيم آنچه بر عوام و ضعفا بپوشانيدن ( 10 ) . چه ايشان عوام را و ضعيف رايان را گفتندى : اگر اين محمّد پيغامبر بودى فرشته بودى يا با او فرشته بودى . و بعضى دگر گفتند : مراد به التباس آن است كه ايشان اعتقاد كرده‌اند ( 11 ) كه فرشتگان دختران خدااند و به صورت زناناند و اين اعتقادى ( 12 ) فاسد است . اگر ما فرشته به زمين فرستيم به صورت مردى باشد بر ايشان ملتبس بود ( 13 ) ، يقال لبست الثّوب البسه لبسا و لباسا و لبست عليهم الامر البسه لبسا و لبّست عليهم الامر تلبيسا و البسته ثوبا

--> ( 1 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب : بدهم . ( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لت : فريشته را . ( 3 ) . آج ، لب : فرو فرستم . ( 4 ) . آج ، لب : با رسول ما به يك قول . ( 5 ) . آج ، لب هم . ( 6 ) . مج ، مت ، وز : فريشته‌اى . ( 7 ) . مج ، مت ، وز ، مل ، لت ، مر : بودند . ( 8 ) . آج ، لب : كه ايشان فرشته‌اند . ( 9 ) . آج ، لب : بر خود . ( 10 ) . كذا : در اساس ، بم ، آن و ديگر نسخه بدلها : بپوشانيدند . ( 11 ) . مج ، مت ، وز ، مل ، لت ، مر : كرده بودند . ( 12 ) . آج ، لب : اعتقاد . ( 13 ) . آج ، لب : باشد ، مل : شود .