الشيخ أبو الفتوح الرازي
80
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
باشد يا خاص ، اگر عام بود ( 1 ) مناقضه بود بمثابهء آن بود كه گفته باشد : * ( وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ ) * ، يعنى و ان تبلَّغ رسالته * ( فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه ) * ، اگر رسالت نگزاردى ( 2 ) نگزارده باشى ( 3 ) در اين هيچ فايده نباشد ، پس اين محال بود جز خصوص بنماند ، يعنى اگر اين رسالت مخصوص نگزاردى ( 4 ) هيچ رسالت نگزارده باشى آن رسالت كه گزاردن دگر رسالات ( 5 ) بر آن موقوف باشد جز امامت و وصايت و نيابت و قائم ( 6 ) مقام بداشتن تا به جاى او باشد و آن كند كه او كردى از امر و نهى و وعظ و زجر و اقامت حدود و قضايا و احكام و جهاد و آنچه خداى تعالى تكليف پيغامبر ( 7 ) و امام كرده است نباشد ، چه محال است گفتن كه غرض آن است كه امر به نماز بگزار ( 8 ) و الَّا روزه نگزارده باشى ( 9 ) و امر به روزه تبليغ كن و الَّا رسالت حج نگزارده باشى ( 10 ) و زكات [ بگو ] ( 11 ) و الَّا جهاد نگفته باشى [ 20 - ر ] ، و لكن اگر امام فرا ندارد ( 12 ) كه رعايت رعيّت كند و بيان شريعت و حلّ مشكلات و تولَّاى كارها ( 13 ) كه به او مفوّض باشد از جهاد و قضايا و احكام اقامت حدود هم چنان باشد كه اداى رسالت نكرده باشد ، براى آن كه چون فرو گزارد ضايع شود و بمثابهء نكرده باشد ( 14 ) . دگر اجماع اهل البيت بر آن كه : اين [ آيت ] ( 15 ) در اين كار آمد و قصّهء او آن است كه ما گفتيم و اصحاب حديث با ما در اين اتّفاق كردند . امّا وجه استدلال از خبر كه رسول - عليه السّلام - گفت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، آن است كه رسول - عليه السّلام - در وقت چنان در جايى ( 16 ) چنان قوم را جمع كرد
--> ( 1 ) . آن : باشد . ( 2 ) . لت : مگزارى . ( 3 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر و اگر نكنى نكرده باشى . ( 4 ) . وز ، مت ، آج ، لب ، آن : نگذاردى ، لت : نگزارى . ( 5 ) . آن : رساله . ( 6 ) . اساس : قايم . ( 7 ) . آج ، لب ، مر : پيغمبر . ( 8 ) . آن ، مر : بگذار . ( 9 ) . آن ، مر : نگذارده باشى . ( 10 ) . آن : نگذارده باشى . ( 11 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 12 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : فرو ندارد . ( 13 ) . آج : كارهايى . ( 14 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : ناكرده باشد . ( 15 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 16 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر ، آن : جاى .