الشيخ أبو الفتوح الرازي

27

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

خباب ( 1 ) و نعمت و نقمت ، و يكى ظفر و غنيمت چنان كه روز بدر بود ، يا قتل و هزيمت چنان كه روز احد بود . و بر اين قول ، * ( فَمِنْ نَفْسِكَ ) * ، بر حقيقت خود باشد براى آن كه آنچه به ايشان رسيد به احد از فعل ايشان بود ، و بر قول اوّل كه فعل خداى باشد اضافه به ايشان مجاز بود ، يعنى به شوم كفر و معصيت او بر سبيل عقوبت . و ابو العاليه گفت : مراد طاعت و معصيت است ، يعنى طاعت به توفيق و اقدار و تمكين و الطاف و تسهيل ( 2 ) اوست و معاصى به فعل ( 3 ) بد تو بى اعانت و ارادت خداى . و ابو القاسم بلخى گفت : مراد به « سيّئه » عقوبت است بر سبيل جزا على المعاصى المتقدّمة ، و عقوبت را بر توسّع سيئه خواند ، چنان كه گفت : وَجَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ ( 4 ) . . . ، و مجبّره را تمسّكى نباشد بقوله : * ( قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّه ) * ، براى آن كه در آيت دوم تفصيل اين جمله بداد و بگفت : * ( ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّه وَما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ ) * ، و « من » في قوله : * ( مِنْ حَسَنَةٍ ) * ، و : * ( مِنْ سَيِّئَةٍ ) * ، براى تبيين است ، زياده نيست . * ( وَأَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا ) * ، و ما تو را بفرستاديم براى مردمان به رسالت و پيغام . و نصب « رسولا » بر حال باشد از « كاف » كه خطاب رسول ( 5 ) است . * ( وَكَفى بِاللَّه شَهِيداً ) * ، و نصب او بر تمييز ( 6 ) است ، معنى آن است كه : ما تو را به رسالت فرستاديم كه اگر چه تو نيز بر اينان گواهى ، [ اگر گواهى تو نباشد ، گواهى ] ( 7 ) من كفايت است ، چه من عالمم به احوال ايشان و لكن براى بلاغ حجّت گفتم ( 8 ) : وَجِئْنا بِكَ ( 9 ) عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً ( 10 ) ، امّا جزا و عقاب و ثواب به امر من و حكم من است ، تو به كار خود قيام كن و كار من با ما ( 11 ) گذار كه مرا در اين كار يار به كار نيست ( 12 ) .

--> ( 1 ) . كذا : در اساس مت ، وز : خاب ، آج ، لب ، مر : جدب . ( 2 ) . آج ، لب : تسهّل . ( 3 ) . وز : قول . ( 4 ) . سورهء شورى ( 42 ) آيهء 40 . ( 5 ) . مر اللَّه . ( 6 ) . آج ، لب : تميز . ( 7 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 8 ) . آج ، لب : گفتيم . ( 9 ) . اساس ، مت : و چنانك ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 10 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 41 . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : من . ( 12 ) . آج ، لب : كار به آن كار نيست .