الشيخ أبو الفتوح الرازي
349
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
عبد اللَّه عمر روايت كند ( 1 ) كه فردا [ ى ] ( 2 ) قيامت خداى تعالى عذاب دوزخ قسمت كند يك نيمه بر قابيل نهد و يك نيمه همه بر اهل دوزخ . عبد اللَّه ( 3 ) عمر روايت كند از رسول - عليه السّلام - كه هيچ كس نباشد كه كسى را ناگاه بكشد به فتك و الَّا عقوبت آن يك نيمه بر قابيل باشد يعنى مثل آن براى آن كه اين بدعت او نهاد بيانش قوله - عليه السّلام - من سنّ سنّة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الى يوم القيامة من غير ان ينقص من اجره شىء و من سنّ سنّة سيّئة فله وزرها و وزر من عمل بها الى يوم القيامة من غير أن ينقص من وزره شىء . انس مالك روايت كند كه رسول را - عليه السّلام - پرسيدند از روز سهشنبه گفت يوم دم ، روز خون است گفتند ( 4 ) چگونه يا رسول اللَّه ؟ گفت روز سه شنبه بود كه حوّا را حيض افتاد و روز سه شنبه بود كه قابيل هابيل را بكشت . انس روايت ( 5 ) كند كه رسول - عليه السّلام - گفت خداى تعالى منّت ( 6 ) نهاد و به سه چيز بعد از سه چيز به بوى از پس مرگ ، چه اگر نبودى هيچ كس مرده را دفن نكردى و به اين جانور ( 7 ) كه در دانه افتد ( 8 ) كه اگر نه آن بودى پادشاهان ، حبوب ( 9 ) ادّخار ( 10 ) كردندى به جاى زر و سيم و ايشان را آن به بودى و به مرگ پس از آن پيرى كه مرد چون سخت پير شد ( 11 ) او را از خود ملال آيد و همه جهان ( 12 ) را از او ملال آيد در آن وقت مرگ او را ( 13 ) باشد ( 14 ) .
--> ( 1 ) . لت : كرد . ( 2 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 3 ) . وز ، تب : عبد اللَّه ، آج ، لب ، مر ، لت : عبد اللَّه عباس . ( 4 ) . آج ، لب ، مر : گفت . ( 5 ) . مر : گفت . ( 6 ) . مر : سنت . ( 7 ) . مر : جانوران . ( 8 ) . آج ، لب ، مر : افتاد . ( 9 ) . مر را . ( 10 ) . مر ، ذخيره ، وز : اذخار ، تب : ادخار . ( 11 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت : شود . ( 12 ) . لت : كس . ( 13 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، لت راحت ، مر : مرگ راحت باشد . ( 14 ) . لب ، مر ، لت چنان كه حكيم سنايى گويد : اگر مرگ خود هيچ راحت ندارد نه بازت رهاند همى جاودانى ضمنا نسخهء آج در حاشيه بر اين افزوده است : گرفتم كه خود مرگ لذّت ندارد نه راحت دهد مرد را جاودانى اگر قلتبان نيست از قلتبانان دگر قلتبان است از قلتبانى