الشيخ أبو الفتوح الرازي
321
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
بيامدندى ( 1 ) و از آن به مقدار حاجت برگرفتندى هر يكى را صاعى برسيدى روزى چند برآمد . گفتند : يا موسى ما را دل بگرفت از اين ما را پارهء گوشت بايد خداى تعالى سلوى بر ايشان فرستاد . و آن مرغى بود بر شبه سمانى ، مقاتل و ابو العاليه گفتند : خداى تعالى ابرى بفرستاد تا از اين مرغ بر ايشان بباريد چندان كه پهناى ميلى بود و در ازناى رمحى بود بر يكديگر ، و گفتهاند : مرغى بمانند و طعم كبوتر بچّه ، عكرمه گفت : مرغى بود از گنجشك مهتر و مؤرّج گفت : سلوى به لغت كنانه انگبين باشد . قال شاعرهم : و قاسمنا باللَّه حقّا لانتم الذّ من السّلوى إذا ما نشورها گفتند : يا موسى طعام آمد پديد و مظلَّه و روشنايى ، آب از كجا آريم ؟ خداى تعالى سنگى بفرستاد از آسمان و گفت : يا موسى هر گه اينان را آب بايد تو عصا بر سنگ زن تا دوازده چشمه آب پديد آيد براى هر سبطى چشمه [ اى ] ( 2 ) تا ايشان را با يكديگر منازعت نباشد چون ازين همه فارغ شدند ، گفتند : يا موسى اگر جامهء ما شوخگن شود ما چيزى نداريم كه جامه به آن بشوييم خداى تعالى بادى بفرستادى هر وقتى كه ايشان را جامه شوخگن شدى ، تا بر جامهء ايشان بزدى و سپيد كردى . گفتند : يا موسى ما را جامه كهنه شود . ما بدل از كجا آريم ؟ خداى تعالى گفت بگو ايشان را كه من جامهء ايشان بر ايشان نگه دارم تا كهنه و دريده نشود . گفتند يا موسى در ميان ما كودكان و برناياناند ( 3 ) و در نشو زيادتند اين جامهها كه دارند به بالاى ايشان كوتاه شود . خداى تعالى گفت : بگو ايشان را كه من جامه با ايشان مىرويانم . چون چهل سال بسر آمد موسى - عليه السّلام - برفت و آن بقيّهء بنى اسرائيل كه مانده بودند به حرب جبّاران برد ، و اهل سير خلاف كردند در آن كه فتح أريحا كه كرد ؟ بعضى گفتند : موسى - عليه السّلام - كرد ، و يوشع بر مقدّمهء او بود ، يوشع شهر بگشاد و موسى و بنى اسرائيل در شهر شدند و مدّتى مقام كرد ( 4 ) آن جا و خداى تعالى قبض روح او كرد و اين قول درستتر است براى آن كه اجماع اهل نقل است كه عوج عنق را موسى كشت به عصا .
--> ( 1 ) . لب : بيامدند . ( 2 ) . اساس : ندارد ، از آج افزوده شد . ( 3 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : برنايانند . ( 4 ) . آج ، لب ، مر : كردند .