الشيخ أبو الفتوح الرازي
318
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
باشيد غالب شما باشيد و توكّل بر خداى كنيد اگر به خداى ايمان داريد . * ( إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا ) * ، گفتند يعنى قوم موسى ما هرگز تا اين قوم جبّاران در آن جا باشند در آن جا نشويم و « ما » أمد راست و در معنى مدّت باشد يعنى مدّة دوامهم فيها ، * ( فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ ) * ، ضمير منفصل براى آن آورد تا عطف اسم ظاهر توان كردن بر او كه عطف اسم ظاهر بر ضمير مستكنّ ( 1 ) نشايد كردن براى آن كه به آن ماند كه عطف اسم بر فعل كرده و مثله قوله : اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ ( 2 ) ، و مثله قوله : إِنَّه يَراكُمْ هُوَ وَقَبِيلُه ( 3 ) ، گفتند ما نرويم در آن جا تا ايشان آن جا باشند و تو و خدايت به روى و كارزار كنى كه ما اين جا نشستهايم . و در خبر آمد كه رسول - عليه السّلام - عام الحديبيّة چون مشركان او را منع كردند از خانهء خداى خواست تا اصحاب خود را امتحان كند گفت من مىروم و اين هدى خود مىبرم تا به نزديك خانهء خداى بكشم ، مقداد اسود گفت : و اللَّه كه ما تو را آن نخواهيم گفتن كه بنى اسرائيل پيغامبرشان را گفتند : * ( فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ ) * ، و لكن نقاتل عن يمينك و شمالك و من بين يديك و من خلفك و لو خضت بحرا لخضناه معك و لو تسنّمت جبلا لعلوناه معك و لو ذهبت بنا الى ( 4 ) برك الغمار لتابعناك . و لكن كارزار كنيم از راست و چپ و پيش و پس تو و اگر در دريا شوى در آن دريا شويم با تو و اگر بر كوه روى با تو بر كوه آييم و اگر ما را به كارزار سخت برى با تو بياييم ( 5 ) صحابه چون اين بشنيدند گفتند ما نيز هم اين مىگوييم و همچنين كنيم ، رسول - عليه السّلام از آن سخن شادمانه ( 6 ) شد . موسى - عليه السّلام - چون اين بشنيد از ايشان گفت بار خدايا : انّي لا املك الَّا نفسي و اخي ، من مالك نهام بر كسى از اينان مگر بر خود و بر برادرم از ميان ما و اين كافران فاسقان جدا كن و آيت دليل آن مىكند كه آنان كه اين قول گفتند كافر بودند از نسبت ذهاب و قتال با خداى و ظاهر اين تشبيه است و مورد كلام مورد استهزاء و تهكّم و هر دو كفر باشد و مراد به فسق در آيت كفر است براى آن كه همهء
--> ( 4 - 1 ) . آج ، لب ، مر : منكر . ( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 35 ، سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 19 . ( 3 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 27 . ( 5 ) . آج ، لب : برويم . ( 6 ) . لب ، مر : شادمان .