الشيخ أبو الفتوح الرازي
304
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
تا ( 1 ) خداى تعالى گفت : * ( قالُوا إِنَّا نَصارى ) * ، براى آن كه در همه ملَّتى مرغلان ( 2 ) و منافقان مىباشند . * ( أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ ) * ، هم آن عهد و پيمان بستديم از ايشان كه از جهودان ستده بوديم . ايشان نيز همان معامله كردند كه جهودان كردند از نقض عهد و نسيان و ترك حظ و بهرهء خود از خير و ايمان به محمّد - صلَّى اللَّه عليه و آله - * ( فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَالْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ) * ، لا جرم از ميان ايشان عداوت و دشمنى برانگيختيم و در ايشان بستيم و آويختيم ( 3 ) تا به روز قيامت . من قولهم غريت بكذا و اغراني فلان به . و اصله من الغرا ، اصل او از سريشم باشد ( 4 ) كه به او چيزى بر هم پيوندند . [ و مصدر ] ( 5 ) غريت غرى و غراء ممدود و مقصور آمده است . قال الشّاعر : اذا قيل مهلا قالت العين بالبكاء غراء و مدّتها حوافل تنهلّ ( 6 ) خلاف كردند در آن كه ضمير « بينهم » راجع با كيست ، بعضى گفتند [ 376 - ر ] راجع است با جهودان و ترسايان ( 7 ) يعنى ما ميان جهودان و ترسايان دشمنى انگيختيم ، و بعضى دگر گفتند ميان ترسايان يعنى فرق ايشان كه از ميان فرق ايشان خلاف و منازعت و دشمنى است از ملكانيان و نسطوريان ( 8 ) و يعقوبيان . و سبب اضافت آن با خداى تعالى از چند وجه بود : يكى از جمله ( 9 ) خذلان چنان كه گفتيم . دگر از جهت امر او به معادت ايشان كه ايشان اهل باطلاند و معادات ايشان واجب است بر همه مكلَّفان دگر به ادلَّه كه نصب كرد بر بطلان مذاهب و مقالات ايشان ، چون فرقتى مطَّلع شوند بر فساد قول آن فرقت به آن دليلها آن
--> ( 1 ) . وز ، لت : با . ( 2 ) . اساس ، وز ، مت : مرغل ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 3 ) . آج ، لب ، لت : بر انگيختم و در ايشان بستم و آويختم . ( 4 ) . مر : من غرا كه سريشم باشد . ( 5 ) . اساس و مت : ندارد ، از وز افزوده شد . ( 6 ) . كذا ضبط بيت در همهء نسخهها ، در لسان العرب ( مادّهء غرأ ) بيت زير به كثير نسبت يافته است : اذا قلت : أسلو ، غارت العين بالبكا غراء ، و مدّتها مدامع حفل ( 7 ) . تب : ترسان . ( 8 ) . اساس ، وز ، تب ، لت ، مت : فسطوريان ، آج ، لب ، مر : قسطوريان ، با توجه به ضبط كلمه در تفسير تبيان و ديگر منابع تصحيح شد . ( 9 ) . كذا در اساس ، وز ، مت ، تب ، آج ، لب ، لت : جهت ، مر : آن كه از جهت .