الشيخ أبو الفتوح الرازي
260
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
بيندازيم به نام خداى ( 1 ) و ديگرى سگى برگمارد نا معلَّم چه حكم باشد آن را ؟ رسول - عليه السّلام - گفت : هر چه سگ معلَّم برگماشته به نام خداى بكشد آن حلال است از آن بخوريد و هر چه سگ نا معلَّم [ گيرد ] ( 2 ) اگر ذكات آن دريابى ( 3 ) پاك است و حلال و الَّا مردار باشد . * ( وَاتَّقُوا اللَّه إِنَّ اللَّه سَرِيعُ الْحِسابِ ) * ، آنگه ( 4 ) بندگان خود را وصايت ( 5 ) كرد تا از او بترسند و از معاصى او بپرخيزند ( 6 ) كه وقت حساب او نزديك است و او زود حساب است و اختلاف اقوال در او بگفتيم . * ( الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ ) * - الآية ، حق تعالى در اين آيت بيان كرد كه ، حلال كردند شما را و بگفتيم كه مانند اين الفاظ از ابنيه ( 7 ) مجهول با خداى تعالى مضاف بود الَّا آن كه دليلى ( 8 ) راه نمايد بر آن كه نه ( 9 ) فعل خداست . و در طيّبات دو قول گفتند كه بيان كرديم از محلَّلات و مستلذّات و آيت به ظاهر دليل آن مىكند كه هر چه ملذوذ و مشتهى و مستطاب بود حلال است ، الَّا ما اخرجه الدّليل * ( وَطَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ ) * . مذهب ما آن است كه اين طعام كه در آيت اضافه كرد با اهل كتاب ، مراد حبوب است و لفظ طعام كلام عرب بر گندم و جو غالب باشد . فامّا طعامى كه ايشان به دست خود مباشرت كنند از مطبوخات و مايعات ( 10 ) حلال نباشد و پاك نباشد چه ايشان پليدند و نجس العيناند بنزديك ما . و امّا ذبايح ( 11 ) ايشان هم حلال نباشد براى آن كه از شرط استحلال او تسميه است و ايشان تسميه نكنند و اگر كنند نه نام خداى برده باشند نام معبود خود برده باشند معبودى كه اعتقاد كردهاند كه عزير پسر اوست و دين موسى و عيسى مؤيّد ( 12 ) بكرده است و محمّد را تصديق نكرده است و آن نه خداى است جلّ جلاله ، و آنچه چنين بود ذبيحه ( 13 ) باشد نه به نام خداى كشته ( 14 ) حرام باشد لقوله * ( وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّه بِه ) * ، و بيشتر مفسّران بر آنند كه
--> ( 1 ) . تب ، آج ، لب ، مر : و يا سگ برگماريم . سگ معلَّم . ( 2 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد . ( 3 ) . تب ، مر ، لت : در يابيد . ( 4 ) . مر : آنگاه . ( 5 ) . مر : وصيت . ( 6 ) . آج ، لب ، مر ، لت : بپرهيزند . ( 7 ) . آج ، لب : به نيت ، مر : نسبه . ( 8 ) . آج ، لب : دليل . ( 9 ) . لت : ز . ( 10 ) . تب : مايعات . ( 11 ) . مر : ذبح . ( 12 ) . مر ، لت : مؤبّد . ( 13 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت : ذبيحهء . ( 14 ) . مر شده .