الشيخ أبو الفتوح الرازي

208

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

است ميان ايشان كه ميان امير و پاسبان تا مثال چنان آرند كه در سؤال آرند ( 1 ) و انّما مثال مسأله چنان باشد كه دو كس باشند از امرا كه يكى را بر يكى ( 2 ) تفاوت بسيار نباشد آنگه گويند : لا يستنكف الامير الفلانىّ ان يفعل كذا و لا الامير الفلانىّ و اگر چه آن كه دوم ( 3 ) بار گويد او را فروتر بود از اوّل بمرتبه و لكن به اندكى ( 4 ) . جواب سه‌ام ( 5 ) از اين آن است كه ما نگوييم كه عيسى عليه السّلام و نه هيچ پيغامبر بهتر بود از همهء فرشتگان ( 6 ) جمله و انّما گفتيم هر يكى از پيغمبران بهترند از هر يك از ( 7 ) فرشتگان آنگه گفت : مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِه ، و هر كس كه استنكاف و استكبار كند و ترفّع نمايد از عبادت اوسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْه جَمِيعاً ، او جمله را حشر كند بر خود يعنى خداى تعالى همه را جمع كند در جايى كه در آن جاى كس را حكمى نباشد مگر خداى را عزّ و جلّ ، چنان كه گويند : امر فلان الى فلان القاضى ، يعنى لا يملكه غيره و مورد آيت تهديد و وعيد است چنان كه گفت : إِلَيْه تُحْشَرُونَ ( 8 ) ، وَإِلَيْه يُرْجَعُونَ ( 9 ) ، وَإِلَى اللَّه تُرْجَعُ الأُمُورُ ( 10 ) . * ( فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * ، گفت : مرجع و محشر و مجمع خلقان از مؤمن و كافر و مطيع و عاصى با من است من ( 11 ) هر يك را بر وفق عمل خود مكافات كنم آنان كه مؤمنان باشند و عمل صالح و كار نيكو ( 12 ) كرده باشند ( 13 ) * ( فَيُوَفِّيهِمْ ) * مزد تمام دهم ( 14 ) ايشان را مزدشان و توفّيه مزد تمام به دادن باشد . و توفّى تمام بستدن باشد و نيز

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز مت : آورد . ( 2 ) . لت : يكى را به يكى ، مر : يكى از يكى . ( 3 ) . مر : دويم . ( 4 ) . لب : به اندك . ( 5 ) . تب ، مت ، مر : سيم ، آج ، لب : سيوم . ( 6 ) . تب ، مر : فريشتگان ، لت : فرشته‌ها . ( 7 ) . اساس ، وز ، مت : او ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 8 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 203 . ( 9 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 83 . ( 10 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 109 ، سورهء انفال ( 8 ) آيهء 44 ، سورهء حج ( 22 ) آيهء 76 ، سورهء فاطر ( 35 ) آيهء 4 ، سورهء حديد ( 57 ) آيهء 5 . ( 11 ) . مر : بر . ( 12 ) . مر : نيكوا . ( 13 ) . اساس : باشد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 14 ) . مر : دهيم ، لت : دهد .