الشيخ أبو الفتوح الرازي

158

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

خدايم ( 1 ) فردا [ ى ] ( 2 ) قيامت ميان ايشان حكم كنم . * ( وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّه لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا ) * ، و خداى تعالى كافران را بر مؤمنان راه ندهد يعنى ظفر و دست ندهد . و سدّى گفت مراد به سبيل حجّت است يعنى كافران را بر مؤمنان [ حجّت ندهد بل حجّت مؤمنان را بود بر كافران و امير المؤمنين على ( ع ) و عبد اللَّه عبّاس گفتند مراد آن است كه در قيامت كافران را بر مؤمنان ] ( 3 ) حجتى نباشد به وقت آن كه پيش خداى حكومت كنند ( 4 ) . إِنَّ الْمُنافِقِينَ يُخادِعُونَ اللَّه ، بيان كرديم در اوّل سورة البقرة كه خداع چه باشد و اصل او چيست و مراد به خداع منافقان خداى را آن است كه ايشان با خداى تعالى معامله ( 5 ) مىكنند كه صورت خداع دارد و آن اظهار ايمان است و ابطان كفر براى آن كه تا جان و مال خود حمايت كنند . حسن بصرى و زجّاج و زهرى ( 6 ) گفتند معنى آن است كه خدع ( 7 ) مىكنند پيغمبر خداى را خداى تعالى خداع رسول را خدع ( 8 ) خود خواند چنان كه گفت : يُؤْذُونَ اللَّه ( 9 ) ، و قوله : آسَفُونا ( 10 ) ، و ايذا و ايساف ايشان خداى را ممكن نباشد . و مثله فى المعنى قوله : إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّه ، مبايعت رسول جارى مجرى مبايعت خود داشت و از روى مبالغت گفت يَدُ اللَّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ( 11 ) ، و قوله : وَهُوَ خادِعُهُمْ ، و خداى ايشان را مىافريبد ( 12 ) و اين دو معنى را محتمل بود ( 13 ) يكى آن كه خداى تعالى با ايشان معاملهء مخادعان كند چنان كه بيانش كرده شد در سورة البقرة هم در دنيا هم در آخرت و وجهى دگر آن است كه جزاى خداع را خداع خواند بر سبيل ازدواج كما

--> ( 1 ) . تب : خداام . ( 2 ) . اساس ندارد ، با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 3 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 4 ) . آج ، لب قوله تعالى . ( 5 ) . وز ، لت : معامله‌اى ، مر : معاملتى . ( 6 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، لت ، مر : ازهرى . ( 8 - 7 ) . مر : خداع . ( 9 ) . سورهء احزاب ( 33 ) آيهء 57 . ( 10 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 55 . ( 11 ) . سورهء فتح ( 48 ) آيهء 10 . ( 12 ) . آج ، لب ، مر ، لت : مىفريبد . ( 13 ) . مر : و اين دو معنى دارد محتمل است .