الشيخ أبو الفتوح الرازي

129

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

ميانهء دل او باشد ، و مرجع هر دو با يك اصل است . و اهل اشارت گفتند : خداى تعالى ابراهيم را براى آن خليل خود گفت كه او را امتحان كرد به تن و جان و مال و فرزند ( 1 ) . مال به مهمان داد ، و فرزند به قربان داد ، و تن به نيران داد ، و جان به خداى رحمان داد ، خداى تعالى او را خليل خود گرفت . و ابو القاسم بلخىّ گفت : معنى خليل در حقّ ابراهيم - عليه السّلام - فقير و محتاج است ، و اين نيك نيست براى آن كه همهء بندگان و پرستاران محتاج اويند ، ابراهيم را اختصاصى نباشد ، اين اسم بر او اسم مدح است ، و او ( 2 ) به اين مختصّ است ، أعنى به خلَّت ، چنان كه موسى - عليه السّلام - به تكليم و محمّد - صلَّى اللَّه عليه و على آله - به محبّت . و قوله : * ( وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ ) * ، گفتند در ده چيز گفت : پنج در سر ، و پنج در تن . امّا آنچه در سر است : مضمضه است ، و استنشاق ، و مسواك كردن ، و قصّ الشّارب ، و فرق سر باز كردن تا موى بشوليده ( 3 ) نباشد آن را كه موى دراز بود . و پنجگانهء تن ( 4 ) : استنجاست ، و ختنه كردن ، و حلق عانه ، و موى بغل پاك كردن ، و ناخن گرفتن ، و اين جمله سنّت است ، مگر استنجا و ختان بعد البلوغ ، و حمل كردن بر عموم اوليتر باشد . قوله : * ( وَلِلَّه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ ) * - الاية . وجه اتّصال آيت به آيت پيشين آن است كه : چون گفت من ابراهيم را خليل خود گرفتم ، در اين آيت باز نمود كه : هر چه در آسمان و زمين است مراست ، تا كسى گمان نبرد كه اين از سر حاجت بود ، گفت : هر چه در آسمان و زمين هست همه ملك و ملك من است ، و به همه چيزى محيطم ، يعنى عالمم ، عواقب امور بر من مشتبه نبود . قوله : * ( وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّساءِ ) * - الاية . كلبى گفت از ابو صالح [ 345 - ر ] از عبد اللَّه عبّاس كه او گفت : آيت در دختران امّ كجّه آمد و ميراث ايشان از پدرشان ، و اين قصّه در اوّل سوره برفت .

--> ( 1 ) . اساس ، مت و ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 2 ) . آج ، لب : و اين . ( 3 ) . مر : ژوليده . ( 4 ) . اساس ، مت : پنج در تن ، مر : و آن پنج كه در تن است ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .