الشيخ أبو الفتوح الرازي

477

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و كونوا عباد اللَّه اخوانا التّقوى ههنا - و اشار بيده الى صدره - حسب امرئ من الشّرّ ان يحفر ( 1 ) اخاه ( 2 ) ، بر يكديگر حسد مبريد و با يكديگر دشمنى مكنيد ، و پشت بر يكديگر مكنيد ، به معنى خذلان و هجران ( 3 ) ، و اى بندگان خداى چون برادران باشيد ، پرهيزگارى در دل است . بس باد مرد را از شرّ و بدى آن كه عهد برادر مسلمان بشكافد . و قال - عليه السلام : المؤمن للمؤمن كالبنيان يشدّ بعضه بعضا و شبّك بين اصابعه ، گفت : مؤمن مؤمن را چون بنيان است كه بهرى را محكم دارد و انگشتان درهم افگند . و قال - عليه السلام : المؤمنون كنفس واحدة ، مؤمنان چون يك تناند ( 4 ) . و قال - عليه السلام : مثل المؤمنين في توادّهم و تراحمهم كمثل الجسد اذا اشتكى بعضه تداعى سايره بالسهر و الحمّى ، مثل مؤمنان در دوستى ايشان با يكديگر و رحمت ايشان بر يكديگر چون مثل تن است كه چون بعضى از او بنالد و رنجور شود ، جمله را دعوت كند و بخواند به بى خوابى و تب . * ( وَكُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ ) * ، و شما اى جماعت اوس و خزرج بر كناره كنده از دوزخ بودى . * ( فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها ) * ، خداى تعالى شما را برهانيد ، و اين مثل است ، يعنى شما نزديك بوديد ( 5 ) كه در دوزخ افتيد ( 6 ) ، و از ميان شما و افتادن در دوزخ هيچ نمانده بود جز آن كه مرگ به شما رسيدى . چون كسى كه بر كناره چاهى يا خندقى باشد ، به هر آسيبى كه به او رسد در افتد . خداى تعالى ايشان را تشبيه كرد و احوال ايشان به حال كسى كه بر كناره [ حفره اى ] ( 7 ) باشد ، هر ساعت خوف آن بود كه در

--> ( 1 ) . كذا در مج و ديگر نسخه بدلها كه ترجمه حديث هم با همين ضبط سازگار مىنمايد ، امّا ضبط اين كلمه در منابع حديث به صورت « يحقر » آمده است . ( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : لاخيه . ( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مب : يعنى خذلان و هجران ، مب : و با يكديگر خذلان و هجران مكنيد . ( 4 ) . وز : در حاشيه افزوده للعارف الشيرازى : بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهراند چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار ( 5 ) . آج ، لب ، فق : بودى ، مب ، مر : بوديد . ( 6 ) . آج ، لب ، فق : افتى / افتيد . ( 7 ) . مج ، وز : ندارد ، از آج افزوده شد .