الشيخ أبو الفتوح الرازي
375
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
* ( إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ ) * - الاية ، عبد اللَّه عبّاس گفت رؤساى جهودان گفتند : تو دانى اى محمّد كه ما اوليتريم به ابراهيم از تو و جز تو ، و ابراهيم بر دين ما بود و تو را حسد حمل مىكند بر آن كه با ما مساعدت نمىكنيد ( 1 ) ، خداى تعالى به ( 2 ) ردّ بر ايشان اين آيت فرستاد . عبد اللَّه عبّاس به روايت كلبى عن ابي صالح و شهر بن حوشب و محمّد بن اسحاق روايت كردند از صحابه رسول ( 3 ) كه : چون جعفر بو طالب ( 4 ) - رحمة اللَّه عليهما - و اصحابش هجرت كردند و به حبشه رفتند و آن جا مقام كردند ( 5 ) ، و رسول - عليه السلام - به مدينه آمد و وقعه ( 6 ) بدر بيوفتاد ( 7 ) ، و مشركان قريش و جماعتى معروفان كشته شدند ، و آن جا قريش در دار النّدوة حاضر آمدند و راى زدند و گفتند : اگر ما خواهيم ما ( 8 ) از محمّد و اصحاب او انتقامى كشيم جز از جهت نجاشى نباشد مالى جمع كردند و مبلغى تحف و هدايا بر دست عمرو بن العاص ، و عمارة بن ابي معيط بفرستادند بنزديك نجاشى ، و ايشان را پيغام دادند كه اين جماعت كه از ما گريختهاند و به شهر تو آمدهاند ( 9 ) ، مردمانىاند در دين مخالف تو ، بر تو و مذهب تو طعنه زننده و قدح كننده در ( 10 ) عيسى مريم ، بايد كه ايشان را بفرمايى ( 11 ) گرفتن و به دست ما باز دادن ، و از اين معنى چيزها گفته . ايشان از ره ( 12 ) دريا به حبشه آمدند . چون در نزديك نجاشى شدند ، او را سجده كردند و تحيّت كردند ، و سلام قوم خود برسانيدند و بگفتند : ما مردمانى دوستدار ( 13 ) و هوا خواه توايم ، و نصيحت مىكنيم تو را كه خويشتن ( 14 ) بر حذر دارى از قوم اين مرد ساحر كذّاب كه در ( 15 ) ما بر خاسته است و ( 16 ) دعوى نبوّت مىكند ، و تبعى ( 17 ) و لشكرى
--> ( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نمىكنى / نمىكنيد . ( 2 ) . مر : ندارد . ( 3 ) . مر : حضرت رسول ، آج ، لب ، فق عليه السلام . ( 4 ) . وز : جعفر بن ابى طالب . ( 5 ) . مب ، مر : مقام ساختند . ( 6 ) . لب ، فق ، مب ، مر : واقعه . ( 7 ) . دب ، مب : بيفتاد ، مر : افتاد . ( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : تا . ( 9 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : آمده . ( 10 ) . آج : بر . ( 11 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق : بفرماى . ( 12 ) . مب ، مر : راه . ( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : دوست . ( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر را . ( 15 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بر . ( 16 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كه . ( 17 ) . دب ، لب ، فق ، مب ، مر : تيغى .