الشيخ أبو الفتوح الرازي
376
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و اصل او از فراغ دلو [ باشد ] ( 1 ) ، يعنى اگر صبر در جايى است مثلا از آن چندان بر ما ريز تا آن جاى فارغ و تهى شود . * ( وَثَبِّتْ أَقْدامَنا ) * ، ما را ثبات قدم ده ، ياى ما بر جاى دار . * ( وَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ ) * ، بار خدايا ! ما را مدد فرست به دو چيز : به صبر و ( 2 ) نصر ، صبر بر ما و نصر ( 3 ) بر دشمنان ما كه كافرانند . و در اين آيت اضمار و اختصارى هست ، تقدير اين است ( 4 ) : فانزل اللَّه عليهم صبرا و نصرا . * ( فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّه ) * ، ايشان بخواستند ، خداى اجابت كرد صبر و نصرت ( 5 ) فرو فرستاد ، ايشان لشكر جالوت را به هزيمت كردند . و هزم و هشم و هصم و هضم همه كسر باشد ، جز كه بعضى از بعضى بيشتر . * ( وَقَتَلَ داوُدُ جالُوتَ ) * ، داود جالوت را بكشت . مفسّران گفتند به الفاظ مختلفه و معانى متّفقه كه : از جمله آنان كه با طالوت به جوى [ 337 - پ ] بگذشتند ، ايشا بود پدر داود - عليه السّلام - با سيزده پسر . و داود به سال كمتر بود ، روزى بيامد و پدر را گفت : اى پدر ! من در قفا « گوسپند ( 7 ) مىروم و قلاسنگ ( 8 ) به دست گرفته هيچ نيست كه من خواهم كه به قلا سنگ ( 9 ) بزنم و الَّا اصابت باشد ، و هر كه را بزنم به قلا سنگ ( 10 ) بيفگنم . پدر گفت : بشارت باد تو را كه خداى تعالى روزى تو در قلا سنگ ( 11 ) تو نهاده است . روزى دگر آمد و گفت : اى پدر ! گوسپند ( 12 ) مىچرانيدم ، در بيشه شدم شيرى ديدم خفته ، برفتم و بر پشت او نشستم و او را بتاختم ، و او مرا نيازرد . پدر گفت : اين چيزى ( 13 ) است كه خداى به تو خواست . روزى دگر آمد و گفت : اى پدر ! من در كوه مىروم و خداى را تسبيح مىكنم ، هيچ سنگ نيست و الَّا به تسبيح من خداى را تسبيح مىكند . پدر گفت : اين چيزى ( 14 ) است كه خداى تو را داده است .
--> ( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 2 ) . مج ، وز ، دب به . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز مج ، وز : نصرت . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها كه . ( 5 ) . مج ، وز ، آج ، لب : نصر . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : قفاى . ( 7 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب كه . ( 11 - 10 - 9 - 8 ) . مب ، مر : فلاسنگ . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : گوسفند . ( 13 ) . مج : خيرى ، مب : چيزهايى . ( 14 ) . مج : خيرى .