الشيخ أبو الفتوح الرازي
366
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
اشمويل ، عيلى ( 1 ) را خبر داد به اين . او بترسيد ، و دشمنى روى به ايشان كرد با لشكرى عظيم . عيلى پسران را با لشكر به كارزار ( 2 ) فرستاد و تابوت با ايشان بفرستاد ( 3 ) ، و عيلى ترسان مىبود از آن احداثى كه ايشان كرده بودند كه دايره ( 4 ) برايشان بود ، او بر كرسينى ( 5 ) نشسته بود كه يكى بيامد ( 6 ) و خبر داد كه : لشكر بنى اسرايل شكسته شد ، و پسران او را بكشتند و تابوت ببردند . او از آن كرسى در افتاد و بمرد . كار بنى اسرايل مختلّ شد و هرج و مرج پيدا شد ، و متفرّق شدند تا آنگه كه خداى تعالى طالوت را پادشاهى داد ، و ايشان را گفت : علامت ملك او آن است كه تابوت با دست شما آيد ، و قصّه او آن بود كه : آنان كه تابوت برده بودند ، به دهى آوردند از دههاى فلسطين - كه آن را اردود ( 7 ) گفتند - و در بت خانه اى كه آن جا بود بنهادند و با زير پاى بت مهين نهادند . بامداد كه در آمدند ، بت در زير تابوت بود و تابوت بر زبر . دگر باره تابوت زير ( 8 ) نهادند و بت بر زبر ، دگر بار بامداد ( 9 ) همچنان بود ، بايستادند و پاى آن بت به مسمارها بر پشت تابوت دوختند . بامداد كه آمدند ، دست و پاى بت شكسته بود ، و در زير تابوت افگنده ، و بتان همه به روى در آمده . تابوت از آن جا به در آوردند ( 10 ) و به ناحيتى از نواحى شهر بنهادند . اهل آن ( 11 ) ناحيت را دردى در گردن پديد آمد ، و بسيارى از ايشان بمردند ، گفتند : شما نمىدانى كه كس با خداى بنى اسرايل بس نباشد ( 12 ) ! اين
--> ( 1 ) . دب : عيلا ، مب : على . ( 2 ) . اساس : كارزا ( كلمه خوردگى دارد ، به ظنّ قريب به يقين كالزار بوده ) ، همهء نسخه بدلها جز لب : كارزار ، با توجّه به لب و استعمال اين كلمه در موارد مشابه تصحيح شد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها بر عادت . ( 4 ) . اشاره است به تعبيرى از نوع : « دائرة السّوء » ، چنان كه در قرآن مجيد آمده است : سورهء توبه ( 9 ) آيهء 98 و سورهء فتح ( 48 ) آيهء 6 . ( 5 ) . كذا : در اساس ( يحتمل : كرسيى ) ، همهء نسخه بدلها : كرسى . ( 6 ) . مج ، وز ، مب : مىآمد ، ديگر نسخه بدلها : آمد ، همهء نسخه بدلها ناگاه . ( 7 ) . وز ، آج ، فق ، مب ، مر : ازدود . ( 8 ) . دب ، مب : بر زير . ( 9 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق : دگر بامداد ، دب ، مب ، مر : ديگر بامداد . ( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : آن جا بر آوردند . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : اين . ( 12 ) . دب : بر نيايد .