الشيخ أبو الفتوح الرازي

311

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

و ضحّاك گفت : مصر فرعون خواست - اين شهر مخصوص كه آن را مصر مىخوانند ، و روا بود كه اين اسم را و امثال اين را گاه صرف كنند گاه نكنند ، براى آن كه اسمى خفيف است ساكن الاوسط ( 1 ) بر سه حرف ، و آن اسم كه چنين باشد مخيّر باشند در صرف و ترك صرف . آن كه صرف نكند براى آن نكند كه دو سبب در او حاصل است : و آن علميّت است و تأنيث ، و آن كه صرف كند ، گويد : خفّت اسم معادل شد ( 2 ) يك سبب را اسم بر يك سبب بماند ، و به يك سبب ترك صرف نكنند . و در شاذّ ، حسن بصرى و طلحة بن مصرّف خواندند : « اهبطوا مصر » ، بى تنوين ، و در مصحف عبد اللَّه مسعود چنين است . و مانند اين در دو نوع بود : در مؤنّث و اسم اعجمى ، چون : « هند » و « دعد » و « نوح » و « لوط » و شاعر گفت : لم تتلفّع بفضل مئزرها دعد و لم تسق دعد فى العلب جمع كرد از ميان هر دو وجه ، و مصر در تازى حدّ باشد ، و مصور الدّار حدودها باشد ، و شاعر گفت : و جاعل الشّمس مصرا لا خفاء به بين النّهار و بين اللَّيل قد فصلا * ( فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ ) * ، در مصر شوى يا در هر شهرها ( 3 ) كه آنچه شما خواستى از اين بقول و نبات زمين آن جا باشد . آنگه از خطاب به مغايبه آمد ( 4 ) ، گفت : * ( وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ ) * بر عادت عرب كه ايشان چنين بسيار كنند ، قال اللَّه تعالى : حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ ( 5 ) . . . ، و شاعر گويد : فدى لك ناقتي و جميع اهلي و مالي انّه منه أتاني و نگفت : منك أتاني ، و كثيّر مىگويد : أسيئي بنا او احسني لا ملولة لدينا و لا مقليّة ان تقلَّت و اگر بر خطاب راندى ، « تقلَّيت » گفتى [ 93 - ر ] . « الذّلَّة » ، مذلَّة و هوان و خوارى برايشان زد تا هر كجا جهودى را بينى الَّا ذليل و مهين نباشد . و گفته‌اند : مراد به اين مذلَّت جزيت است كه خداى تعالى برايشان نهاد

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : و اوسط او ساكن . ( 2 ) . آج ، لب : باشد . ( 3 ) . مج ، دب : يا در بهرى شهرها ، آج ، لب ، فق ، مب : در بهرى شهرى ، وز : در شهرى شهرها . ( 4 ) . مج و . ( 5 ) . سورهء يونس ( 10 ) آيهء 22 .