الشيخ أبو الفتوح الرازي
234
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و حدّ خوف ، علم بود يا اعتقاد به وصول مضرّتى يا فوت منفعتى در مستقبل عن قريب ، و چون متعلَّق باشد در ظاهر به ذوات باقيه ، مراد هم مضرّت بود ، چنان كه : تخاف ( 1 ) الاسد ، يعنى ضرره ، و تخاف ( 2 ) اللَّه ، يعنى عقابه . و اصل او در لغت نقصان بود ، و منه قوله : عَلى تَخَوُّفٍ ( 3 ) . . . ، اى تنقّص . و « حزن » ، غمّى عظيم باشد ، و از اين جا زمين درشت را « حزن » گويند . و حدّ حزن علم بود يا ظنّ يا اعتقاد به وصول مضرّتى يا فوت منفعتى ، امّا در حال يا در مستقبل ، و اين نيز حدّ غمّ و همّ بود . و مذهب بو على ( 4 ) آن است كه : غم معنى بود برأسه ، و اين درست نيست . عبد اللَّه عبّاس مىگويد : خداى تعالى آدم را به زمين هند ( 5 ) فرود آورد بر كوهى كه آن را سر نديب ( 6 ) خوانند ، و آن كوهى است عظيم و از كوههاى زمين درازتر ، و حوّا را به جدّه از زمين حجاز ، و ابليس را به ابلَّه ( 7 ) از زمين عراق ، و ما را به اصفهان ، و طاووس را به زمين كابل . صد سال آدم از حوّا جدا بود ، در زمين مىرفتند ، يكديگر را باز نيافتند . چون به يكديگر رسيدند و نزديك در آمدند به يكديگر ، فازدلفا ، اى تقاربا ، آن جايگاه را « مزدلفه » نام نهادند و اجتماع ايشان به جمع بود ، و تعارف ايشان به عرفات بود [ 67 - ر ] در روز « عرفه » ، و به « منى » بر خداى تعالى در دعا تمنّاى مغفرت و آمرزش كردند ، اين مواضع را نام مشتق شد ( 8 ) از اين معانى . و آدم - عليه السّلام - به طول هزار گز بود ، و سر او در ابر مىسودى ، و با فريشتگان هوا و ابر سخن گفتى . چون در زمين رفتى هوامّ و سباع زمين از او مىترسيدند و مىگريختند . خداى تعالى ، قامت او با شست ( 9 ) گز آورد . مجاهد گويد : آدم از زمين هند به چهل سال چهل حج كرد پياده ، و به هر منزل كه فرود آمد ( 10 ) امروز آبادانى است . و چون به زمين آمد ، عصايى داشت از درخت مورد
--> ( 1 ، 2 ) . همهء نسخه بدلها : يخاف . ( 3 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 47 . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : ابو على . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج فرستاد و . ( 6 ) . مج ، لب ، فق ، وز ، مر : سر انديب . ( 7 ) . دب ، مب ، مر : بابل . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : باشد . ( 9 ) . فق ، مب ، مر : شصت . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها : فرود آمدى .