الشيخ أبو الفتوح الرازي
235
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
بهشت ، بالاى آن ده گز ، از او به موسى رسيد - عليه السّلام - و اكليلى از درختان بهشت . چون هوا بر او آمد ، خشك شد و برگهاى او بريزيد و انواع طيب گشت ، براى اين بيشتر طيبها از زمين هند آرند . و تمامى قصّهء او در دگر آيات كه متضمّن ذكر او باشد گفته شود - ان شاء اللَّه تعالى - تا هر جاى از طرفى خالى نباشد . و اللَّه ولىّ التّوفيق . * ( وَالَّذِينَ كَفَرُوا ) * ، اى جحدوا ، و آنان كه كفران و جحود كردند و تكذيب كردند آيات مرا . بيان كرده شد كه : كفر و ايمان از افعال قلوب باشد ، و فعل جوارح اعلام كفر و ايمان باشد و علامت و دلالت بود و تكذيب اعتقاد بود ، يا حكم بود به كذب كسى . و كذب هر خبرى بود كه مخبرش چون خبر ( 1 ) نبود ، و صدق چيزى بود كه مخبر بر وفق خبر باشد . * ( أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ ) * ، « اصحاب » جمع « صحب » بود و صحب اسم بود جماعت را . و گروهى گفتند : « صحب » ، جمع صاحب بود ، و اصحاب ، جمع جمع بود . و « نار » در قرآن به لام تعريف هر كجا آيد مراد دوزخ بود ، و اصحاب دوزخ ملازمان او باشند ، چه معنى صحبت ، مقارنت ( 2 ) و ملازمت بود ، چنان كه بدويان را اصحاب الصّحرا گويند . و « خلود » ، به نوعى عرف دليل دوام كند ، چنان كه گويند : لا خلود للدّنيا ، اى لا دوام لها و اهل الجنّة مخلَّدون فيها ، اى دائمون . و الَّا ، در وضع لغت عبارت بود از مدّت دراز ، چنان كه گويند : خلَّد فلان السّجن اذا حبس مدّة طويلة ، و اگر چه دايم نباشد ، و منه قوله تعالى : أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَواه . . . ( 3 ) ، و منه قولهم : فلان مخلد اذا كان بطيء الشّيب . و اين شرح براى آن داده مىشود تا در جاى ديگر كه آيد در ذكر فسّاق اهل صلات اصحاب وعيد تمسّك نكنند به دو . و در محلّ « اولئك » ، سه قول هست : يكى بدل الَّذين ، و يكى مبتداى دوم ، و
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : مخبرش بر وفق خبر . ( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق : مقاربت . ( 3 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 176 .