الشيخ أبو الفتوح الرازي
191
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
* ( فَسَوَّاهُنَّ ) * ؟ از اين چند جواب است : يكى آن كه فرّاء گفت : اين لفظ جنس است ، و جنس صالح بود واحد و جمع را ، اگر چه لفظ واحد است ، مراد هفت آسمان است . جوابى ديگر آن است كه : « سماء » جمع است ، و واحد او « سماوة » بود ، چنان كه شاعر گفت : سماوة الهلال حتّى احقوقفا و جوابى ديگر آن است كه : كنايت راجع است با آحاد و اجزا و نواحى و اقطار آسمان ، و آن جمع است . اگر گويند : چگونه گفت : * ( إِلَى السَّماءِ ) * ، و آسمان نا آفريده را آسمان نخوانند ( 1 ) ؟ گوييم از اين چند جواب است : يكى آن كه ، اين بر توسّع و مبالغت قرب فعل از وجود گفت ، چنان كه يكى پاره اى ريسمان پيش دارد ، يكى گويد : چيست اين ؟ گويد : اعمل ثوبا ، جامه اى مىبافم . و ريسمان نابافته را جامه خواند . و همچونين ، خيّاط گويد : اخيط قميصا ، و تا تمام نكند پيرهن ( 2 ) نباشد . و جوابى ديگر آن است كه : حق تعالى آن دخان كه از او آسمان آفريد ، بر شكل آسمان كرد و از روى شكل آن را آسمان خواند . جواب ديگر آن است كه : اوّل يك آسمان بيافريد ، و آنگه بشكافت و هفت آسمان كرد ، براى آن اطلاق اسم كرد كه يك آسمان آفريده بود . اگر گويند : در اين آيت گفت اوّل زمين آفريدم ، آنگه به حرف « ثمّ » - كه معنى او ترتيب باشد يا ( 3 ) تراخى - گفت پس آسمان آفريدم ، و در دگر آيت گفت : أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها ( 4 ) ، تا آن جا كه گفت : وَالأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها ( 5 ) ، پس از آن زمين دحو كرد ، و اين ظاهر تناقض دارد ، گوييم . از اين دو جواب است : يكى آن كه ، قديم - جلّ جلاله - زمين بيافريد و دحو نكرد ، اعني نگسترد . آنگه آسمان بيافريد ، آنگه زمين بگسترد ، چه در آيت « دحو » ، گفت كه : تأخير كردم نه ( 6 ) خلق . جواب دوم آن است كه : مراد به « ثمّ » و « بعد » در اين آيات ،
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : نباشد . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : پيراهن . ( 3 ) . مج ، دب ، وز ، فق : با . ( 4 ) . سورهء نازعات ( 79 ) آيهء 27 . ( 5 ) . سورهء نازعات ( 79 ) آيهء 30 . ( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق : به .