الشيخ أبو الفتوح الرازي

121

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

نافع و ابن كثير و ابو عمرو مىخوانند : « و ما يخادعون » به « الف » و ضمّه « يا » از مفاعله ، و باقى قرّاء « يخدعون » به فتح « يا » [ 26 - پ ] بى « الف » از « خدع » . حجّت آن كس كه « يخادعون » خواند ، مطابقهء لفظ است تا موافق لفظ اوّل بود . و حجّت آن كس كه « يخدعون » خواند ، آن است كه مفاعله از ميان دو كس باشد و ميان مرد و نفس خود مخادعه صحيح نباشد . يخدعون ، به معنى بهتر باشد از يخادعون . و معنى آيت آن بود كه : و بال خداع ايشان با دنيا و آخرت جز به ايشان نخواهد گشتن . پس چنان است كه آن خداع با خويشتن كرده‌اند ، چنان كه يكى از ما فعلى كند و پندارد كه زيان دشمن مىكند ، چون بنگرد زيان خود كرده باشد ، او را گويند : ما أضررت غير نفسك . * ( وَما يَشْعُرُونَ ) * ، و نمىدانند . و اصل « شعر » علم بود به امرى دقيق ، و شعر از اين جاست . و موى را شعر از اين جا گويند . و شعار ، علامت باشد . و مشاعر حجّ ، معالم او باشد از مواقف و طواف و جز آن . * ( فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ) * ، اى شكّ و نفاق ، و در دل بيمارى دارند يعنى شك و نفاق . و چون علم را و يقين را و بيان را شفا خواند ، آنچه خلاف و ضدّ آن است آن را بيمارى خواند . و گفته‌اند : براى آنش مرض خواند كه ، شكّ و نفاق دل را ضعيف بكند همچنان كه بيمارى تن را . و گفته‌اند : براى آن كه ، مآل بيمارى به آخر با تلف و هلاك بود ، شكّ و نفاق را در دل مرض خواند كه ، مآل و عاقبت آن با تلف و هلاك و عقاب باشد . و گفته‌اند : مراد به مرض ، ريبت و تهمت است ، من قوله تعالى : فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِه مَرَضٌ ( 1 ) . . . ، اى تهمة . و شكّ و تهمت دل را ضعيف دارد . و اصل مرض ، ضعف و فتور باشد . و مرد مقصّر را « ممرّض » گويند . قوله : * ( فَزادَهُمُ اللَّه مَرَضاً ) * ، « زاد » ، هم لازم بود و هم متعدّى ، يقال : زدته فزاد ، و نقص همچنين باشد ، يقال : نقصته فنقص . و لازم او به لفظ ازداد و انتقص آمده است . و « زاد » متعدّى بود به دو مفعول : زِدْناهُمْ عَذاباً ( 2 ) . . . ، و : زِدْناهُمْ هُدىً ( 3 ) . و در اين آيت همچنين است .

--> ( 1 ) . سورهء احزاب ( 33 ) آيهء 32 . ( 2 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 88 . ( 3 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 13 .