السيد الطباطبائي
مقدمة 21
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
نشده است معذلك نظر به اينكه با ذائقه بىخبران موافق آمده است شهرت فراوانى كسب كرده و وسيله اى شده براى انكار هر گونه كوششى در اين گونه مسائل و از آن طرف هم عكس العملهائى به عنوان توجيه و تاويل اين حديث از طرف طرفداران تحقيق در معارف الهى ابراز شده است محمود شبسترى در گلشن راز در برابر متمسكان به اين حديث عكسالعمل نشان مىدهد آنجا كه مىگويد جهان آن تو و تو مانده عاجز ز تو محرومتر كس ديده هرگز چو محبوسان بيك منزل نشسته بدست عجز پاى خويشتن بسته نشستى چون زنان در كوى ادبار نمىدارى ز جهل خويشتن عار دليران جهان آغشته در خون تو سر پوشيده ننهى پاى بيرون چه كردى فهم از دين العجائز كه بر خود جهل ميدارى تو جائز اگر مردى برون آى و نظر كن هر آنچ آيد بپيشت زان گذر كن مياسا يك زمان اندر مراحل مشو موقوف همراه رواحل خليل آسا برو حق را طلب كن شبى را روز و روزى را بشب كن برو اندر پى خواجه به اسرا تفرج كن همه آيات كبرى برون آى از سراى ام هانى بگو مطلق حديث من رآنى شيخ محمد لاهيجى در شرح گلشن راز جمله عليكم بدين العجائز را توجيه مىكند مىگويد در جمله فوق نظر به تعبد و تسليم در فروع است نه در اصول مقصود اينست كه همچنانكه پيرزنان در اجراء اوامر و فرمانها بدون چون و چرا عمل مىكنند شما نيز چنين كنيد مقصود اين نيست كه سطح افكار و انديشه هاى شما در خدا شناسى برابر با سطح افكار پيرزنان باشد كه مثلا خداوند را به صورت يك قلمبه نور در بالاى آسمانها تصور مىكنند و به او شكل انسانى ميدهند و خداوند را به همه چيزهائى كه قرآن او را از آنها تنزيه مىكند توصيف مىكنند . مولوى اين حديث را به نحوى ديگر توجيه مىكند او توجهش به