السيد الطباطبائي
94
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
اتصاف موضوع بان محمول يا ضرورى است يا ممكن است يا ممتنع است . اين بود آن معنا از ضرورت ذاتى كه مصطلح شايع منطقيين است و چنان كه ديديم اين ضرورت ذاتى در مقابل ضرورت وصفى است و اين انقسام از براى ضرورت از لحاظ مناط حكم عقل است . اما فلاسفه ضرورت ذاتى را در مقابل ضرورت غيرى نه ضرورت وصفى به كار مىبرند همچنانكه امتناع ذاتى را در مقابل امتناع غيرى به كار مىبرند اين انقسام ضرورت كه مورد توجه فلاسفه است از لحاظ مناط حكم عقل و كيفيت انعقاد قضاياى ذهنيه و لفظيه نيست بلكه صرفا از لحاظ واقع و نفس الامر است . ضرورت غيرى عبارت است از ضرورتى كه براى شىء بواسطه يك علت خارجى حاصل شده است خواه آن ضرورت از نظر منطقى ضرورت ذاتى باشد يا وصفى و ضرورت ذاتى عبارت است از ضرورتى كه براى شىء حاصل است و در آن ضرورت هيچگونه علت خارجى به هيچ نحو دخالت ندارد بعلاوه نظر فلسفى بحسب اقتضاء فن در باب ضرورت و امكان و امتناع نسبت به همه محمولات عموميت ندارد بلكه اختصاص دارد به محمول معينى كه همانا موجوديت است و از اين نظر هر گاه واجب يا ممكن يا ممتنع گفته شود واجب الوجود و ممكن الوجود و ممتنع الوجود قصد مىشود ولى چنان كه قبلا اشاره شد نظر منطقى در اين باب شامل هر محمولى نسبت بهر موضوعى است . روى اين دو جهت پس ضرورت ذاتى فلسفى عبارت است از اينكه موجودى داراى صفت موجوديت بنحو ضرورت باشد و اين ضرورت را مديون هيچ علت خارجى نبوده باشد و بعبارت ديگر موجودى مستقل و قائم بنفس و غير معلول بوده باشد و ضرورت غيرى عبارت است از اينكه موجودى صفت موجوديت را بنحو ضرورت داشته باشد ولى اين ضرورت را مديون علت خارجى بوده باشد . لازمه ضرورت ذاتى فلسفى ازلى و ابدى بودن است يعنى اگر موجودى بنحو ضرورت ذاتى موجود باشد و ذاتى قائم بنفس و غير معلول بوده باشد خواه ناخواه ذاتى است ازلى و ابدى و صفت موجوديت برايش ازلا و ابدا ثابت خواهد بود ولى لازمه ضرورت ذاتى منطقى ازلى و ابدى بودن نيست زيرا حكم عقل در ضرورت ذاتى منطقى مشروط ببقاء موضوع است و اگر موضوع امرى زائل شدنى باشد خواه ناخواه اتصاف موضوع بمحمولات خويش نيز منتفى است سالبه بانتفاء موضوع . برخى از فلاسفه و منطقيين مدعى شدهاند كه از نظر منطقى يعنى از