السيد الطباطبائي
95
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
نظر مناط حكم عقل سه قسم ضرورت داريم و در نتيجه سه قسم قضاياى ضروريه داريم ضرورت وصفى و ضرورت ذاتى و ضرورت ازلى ضرورت وصفى عبارت است از ضرورت اتصاف موضوع به محمول به شرط بقاء موضوع و به شرط وجود حالت معين و ضرورت ذاتى عبارت است از ضرورت اتصاف موضوع ما دامى كه موضوع باقى است و ضرورت ازلى عبارت است از ضرورت اتصاف موضوع به محمول مطلقا يعنى بدون هيچ شرط و قيدى . روى اين نظر در قضاياى ضروريه وصفيه دو شرط در مناط حكم عقل به ضرورت معتبر است و در قضاياى ضروريه ذاتيه يك شرط و در قضاياى ازليه هيچ شرطى دخالت ندارد . روى اين نظر ضرورت ذاتى فلسفى را مىتوان از نظر منطقى قسم جداگانه به حساب آورد و آن را در عرض ضرورت ذاتى و وصفى منطقى قرار داد و على هذا ضرورت مطلقه اختصاص دارد به ضرورت ازليه و ساير ضرورتها همه ضرورتهاى مقيده هستند . بهر حال قطع نظر از اصطلاحاتى كه بين فلاسفه و منطقيين شايع است ما اگر به طرز حكم كردن عقل به ضرورت چيزى از براى چيزى مراجعه كنيم آن را چند قسم مىبينيم يك قسم احكامى كه در مورد ضرورت برخى از صفات براى اشياء است ولى در حالت خاص و شرائط معين ضرورت وصفى و يك قسم احكامى كه در مورد ضرورت برخى ديگر از صفات از براى اشياء است بدون دخالت حالت خاص و شرائط معينه خارجى ولى به شرط باقى بودن ذات آن اشياء ضرورت ذاتى منطقى و يك قسم احكامى كه در مورد ضرورت صفتى از صفات است ولى بطور مطلق و بدون آنكه شرط بقاء موضوع در مناط حكم عقل لزومى داشته باشد ضرورت ازلى . در اينجا ممكن است اين توهم پيش آيد كه در حقيقت هيچ فرقى بين ضرورت ذاتى فلسفى ضرورت ازلى و ضرورت ذاتى منطقى نيست و اين فرقى كه گفته شد كه در ضرورت ذاتى منطقى بقاء موضوع بعنوان شرط حكم عقل اعتبار مىشود و هيچ مانعى ندارد كه موضوع از بين برود و بالتبع اتصاف موضوع به محمول خويش نيز از بين برود ولى در ضرورت ذاتى فلسفى اعتبار اين شرط لغو است زيرا اگر شىء قائم به خويشتن شد قهرا ازلى و ابدى است و از بين رفتن براى او معنا ندارد مربوط به ماهيت اين دو قسم ضرورت نيست بلكه فقط مربوط باينست كه در ضرورت ازلى محمول را وجود فرض كردهايم و اگر صفت وجود براى شىء از اشياء داراى ضرورت ذاتى منطقى باشد يعنى موجوديت لازم ذات چيزى باشد لازمه اش اينست كه آن شىء ازلى و ابدى