دكتر عقيقى بخشايشي

590

چهارده نور پاك ( فارسي )

مى شوند : پرچم اول پرچمى سياه و تاريك است كه فرشتگان از ديدار آن به وحشت و فزع مى آيند . صاحبان آن برابر من مىايستند ، از آنان مىپرسم : " شما كه نام مرا فراموش نموده ايد ، كيستيد ؟ " مى گويند : " اهل توحيد و از عرب هستيم " . به آنها مى گويم : " من احمد پيغمبر عرب و عجم هستم " . مى گويند : " ما از امت تو هستيم " . مىپرسم : " پس از من با اهل بيت من و قرآن چگونه رفتار كرديد ؟ " مى گويند : " قرآن را ضايع نموده ، عمل به دستورات آن را متروك ساختيم و مى خواستيم اهل بيت تو را نابود كنيم و از روى زمين برداريم " . آنگاه من روى خويش را از آنان برمىگردانم و آنان تشنه و با صورتهاى سياه از من دور مى شوند . پرچم دوم ، پيروانش پيش مى آيند و سياهى آن از پرچم نخست بيشتر است . من به آنان مى گويم : " پس از من با دو امانت بزرگ و كوچك من - قرآن و اهل بيت - چگونه رفتار كرديد ؟ " پاسخ مى گويند : " با قرآن مخالفت كرديم و اهل بيت تو را خوار نموده ، آنان را پراكنده ساختيم " . به آنان نيز مى گويم : " از من دور شويد " . آنان نيز با صورتهاى سياه و لبهاى تشنه برمىگردند . پرچم سوم ، رهروانش در حالى بر من وارد مى شوند كه نور از چهره هاى آنان مىتابد . من از ايشان مىپرسم : " شما كيستيد ؟ " مى گويند : " گويندگان كلمهء توحيد و از اهل تقوى و از امت محمد ( صلى الله عليه وآله ) و باقىماندگان اهل حقيم كه تزلزل و ترديدى در دين ما راه نيافته است . ما قرآن ، كتاب عزيز خداى خويش را در دست گرفته ، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانستيم و اهل بيت پيغمبر خود ، محمد ( صلى الله عليه وآله ) را دوست مى داشتيم و چون يارى به خويشان خويش ، در يارى آنان كوتاهى ننموده و با دشمنان آنان جنگيديم " . من به آنها مى گويم : " بر شما بشارت باد كه من پيغمبر شما ، محمد ( صلى الله عليه وآله ) هستم و شما در دنيا چنان بوديد كه اكنون بيان داشتيد " . پس از آن از حوض كوثر آنان را سيراب مى كنم و آنان با چهره هاى باز و شادمان ، به سوى بهشت مى روند و در آنجا جاويدان و هميشگى