دكتر عقيقى بخشايشي

591

چهارده نور پاك ( فارسي )

خواهند ماند " . مرگ معاويه و نامهء يزيد دربارهء اخذ بيعت مردم در هر مجلس و محفلى سخن از كشته شدن حسين ( عليه السلام ) به ميان مى آوردند و اين موضوع را بسيار بزرگ مىشمردند و انتظار وقوع آن را داشتند . هنگامى كه معاويه در ماه رجب سال 60 هجرى هلاكت شد ، يزيد به فرماندار مدينه وليد بن عتبه نامه اى نوشت و به او دستور داد كه براى من از تمامى اهل مدينه به خصوص از حسين ( عليه السلام ) بيعت بگير ، و اگر حسين از بيعت امتناع كرد ، سرش را از بدنش جدا كن و براى من بفرست . وليد ، مروان را به حضور خواست و نظر او را در اين موضوع جويا شد و با وى در اين مورد مشورت كرد . مروان گفت : " حسين ( عليه السلام ) هرگز تن به بيعت نمى دهد . اگر من به جاى تو بودم و قدرتى كه اكنون در دست تو است مى داشتم ، بدون درنگ حسين را مىكشتم " . وليد گفت : " در چنين وضعى آرزو مى نمودم هرگز به دنيا نمىآمدم [ كه اقدام به چنين كارى كنم و اين ننگ بزرگ را به گردن بگيرم . ] " پس از آن مأمور فرستاد تا حسين ( عليه السلام ) را به خانهء خويش فرا خواند . حسين ( عليه السلام ) با سى نفر از اهل بيت و دوستدارانش به منزل وليد آمد . وليد خبر مرگ معاويه را به اطلاع او رسانيد و درخواست بيعت براى يزيد را به او عرضه نمود . حسين ( عليه السلام ) اظهار داشت : " بيعت موضوع ساده اى نيست كه بتوان در خفا و پنهانى انجام داد . فردا وقتى مردم را به اين منظور دعوت كردى ، به ما نيز اطلاع بده " . مروان گفت : " امير ! گوش به سخنان حسين مده و عذر او را نپذير وهرگاه از بيعت امتناع ورزيد ، گردن او را بزن ! " حسين ( عليه السلام ) غضبناك شد و فرمود : " واى بر تو اى پسر زرقا ! ( 1 ) آيا فرمان كشتن مرا

--> 1 . زرقا : دختر وهب ، از زنان بدكاره بود .