سيد علي اكبر قرشي
200
قاموس قرآن ( فارسي )
الميزان در توجيه آيه فرموده : موروث بودن جنّت آنست كه هر كس از مؤمن و كافر ميتواند آن را با عمل بدست آورد ، ولى آن در اثر شرك و عصيان از چنگ كافر بيرون شده و بمؤمن مانده است و مؤمن در اثر عملش وارث آن شده است . در المنار چند روايت مانند روايت گذشته نقل كرده و گويد : ارث بودن بهشت بيكى از دو وجه است اوّل اينكه گويند : ارث ملكى است بلا منازع ( و از اين جهت به بهشت ارث اطلاق شده ) دوّم مضمون حديث كه مؤمنان نسبت به بهشت وارث كافرانند . نگارنده گويد : اين وجوه در صورتى صحيحاند كه بگوئيم مؤمن مقدارى از بهشت را از كفّار ارث برده . زيرا مقدارى نيز اثر اعمال خودش مىباشد حال آنكه آيات همهء بهشت را ارث گفتهاند . و آنگهى * ( بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ) * و * ( مَنْ كانَ تَقِيًّا ) * در آيات گذشته روشن مىكند كه بايد حل مطلب را در عمل صالح و تقوى جستجو كرد . كسى كه از دنيا ميرود اموال او به ورثه اش منتقل مىشود ورثه كسانىاند كه با ميّت ارتباط نسبى دارند لذا اشكال ندارد كه بگوئيم : بهشت باقى ماندهء اعمال دنيوى است و وارث آن مؤمنى است كه در دنيا با عمل رابطه داشته است پس اعمال دنيا موروث و بهشت ارث و مؤمن وارث است . و اعتبار لفظ ارث در بهشت در اثر ارتباط مؤمن با عمل دنيوى است . و اللَّه العالم . دقت شود در تعبير طبرسى كه فرموده : « الميراث ما صار للباقى من جهة البادى » . وَرد : طبرسى فرموده : ورود در اصل مشرف شدن بدخول است نه دخول : « اصل الورود الاشراف على الدّخول و ليس بالدّخول » راغب ميگويد : ورود در اصل قصد آب است سپس در غير آن به كار رود . در اقرب و مصباح گفته : « ورد البعير و غيره الماء ورودا » يعنى به آب