سيد علي اكبر قرشي

98

قاموس قرآن ( فارسي )

سمعه كذب » يعنى در شنيدنش خطا نيست در اين صورت معنى آيه چنين است : قلب خطا نكرد در آنچه ديد ، در تفسير جلالين كذب را انكار معنى كرده است . تكذيب : آنست كه ديگرى را بدروغ نسبت دهى و بگوئى : دروغ ميگوئى چنان كه در صحاح گفته يا بمعنى نسبت كذب و انكار است ، ظاهرا آن در انسان بمعنى اول است مثل * ( كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ ) * شعراء : 105 . و در غير انسان بمعنى نسبت دروغ ، نحو * ( وَكَذَّبَ بِه قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ ) * انعام : 66 . قوم تو قرآن را بدروغ نسبت دادند حال آنكه آن حقّ است . كاذب : دروغگو . * ( وَإِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْه كَذِبُه ) * غافر : 28 . كَذّاب : مبالغه است ، يعنى بسيار دروغگو . * ( إِنَّ الله لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ) * غافر : 28 . كاذبة : مصدر است مثل عاقبة ، عافية ، باقية * ( إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ . لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ ) * واقعة : 1 و 2 . آنگاه كه قيامت تحقّق يابد و در وقوع آن دروغى نيست . در صحاح گفته آن اسم است ( اسم فاعل ) بجاى مصدر آيد . در آيهء * ( ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ ) * علق : 16 . نسبت كذب بناصيه داده شده و آن اسم فاعل و يا مصدر بمعنى فاعل است . كذّاب : ( بكسر كاف ) مصدر باب تفعيل است كه مصدر آن بر وزن تفعيل ، فعّال ، تفعله و مفعّل مثل * ( « مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ » ) * آيد * ( وَكَذَّبُوا بِآياتِنا كِذَّاباً ) * نباء : 28 . آيات ما را به سختى تكذيب كردند . دقّت * ( إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ الله وَالله يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُه وَالله يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ ) * منافقون : 1 . منافقان كه ميگفتند : * ( « إِنَّكَ لَرَسُولُ الله » ) * اين سخن حق و راست است چرا خدا فرموده : آنها دروغگويند ؟ مراد از دروغ عدم اعتقاد آنهاست