سيد علي اكبر قرشي
92
قاموس قرآن ( فارسي )
ظاهرا مراد از * ( « يَشاءَ الله » ) * در اين دو آيه و نظير آنها ، فراهم آوردن اسباب و توفيق در كارها است ، پر واضح است كه اگر خداوند اسباب را فراهم نكند انسان كارى نتواند كرد هر چند كه فاعل مختار است اينكه خداوند اسباب بى شمار را از قبيل آفتاب ، ماه ، ستارگان ، زمين ، هوا ، آب ، ارزاق ، بدن ، سلامتى ، فهم ، اراده و . . . فراهم آورده است اينها همه مشيّت خدااند كه ما كار شايسته را اراده و انجام دهيم و اگر خداوند اين اسباب را جور نمياورد ارادهء كار نيك يا بد از ما مقدور نبود اين است آنچه به نظر ميايد . و اللَّه العالم . ارادهء خداوند دو گونه است : ارادهء تكوينى و ارادهء تشريعى . ارادهء تكوينى از مراد غير قابل تخلَّف است ولى ارادهء تشريعى مىشود كه از مراد متخلَّف باشد ، احكام و قضاياى دينى كه براى هدايت و اصلاح مردم وضع شده همه از قسمت ارادهء تشريعىاند كه مىشود بوسيلهء عصيان متخلَّف از مراد باشد . بعبارت ديگر خداوند از بندگان خواسته و اراده كرده همه راست بگويند و عدالت كنند ولى مىبينيم كه نميگويند و نميكنند اين همان تخلَّف اراده از مراد است ، اگر راجع به احكام دين معتقد بارادهء تكوينى باشيم آن عبارت اخراى جبر است و موجب بطلان عقاب و ثواب و سقوط امر و نهى خواهد بود . اهل ايمان بكفّار ميگفتند : از آنچه خدا داده انفاق كنيد كفّار در جواب ميگفتند : * ( « أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ الله أَطْعَمَه . . . » ) * يس : 47 . غرضشان ارادهء تكوينيّه بود يعنى خدا خواسته كه حتما آنها فقير و نادار باشند و اگر ميخواست آنها را غنى ميكرد ولى آنها مغالطه ميكردند كه ارادهء خدا دربارهء اطعام فقراء ارادهء تشريعيّه است و تخلَّف آن از مراد دليل عصيان و تمرّد كفّار از فرمان خداوندى است .