سيد علي اكبر قرشي

229

قاموس قرآن ( فارسي )

* ( جالُوتَ » ) * . طلح : درخت موز * ( « فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ . ) * * ( وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ » ) * واقعة : 28 و 29 . راغب گويد : طلح درختى است واحد آن طلحه است در صحاح و نهايه گفته : درخت بزرگى است از جنس درختان بزرگ . در اقرب اضافه كرده كه شتر آن را ميچرد در قاموس و اقرب از جملهء معانى آن ميوه و موز است در مجمع از ابن عباس و غيره نقل كرده كه آن درخت موز است . بقولى درختى است كه سايهء خنك و گوارائى دارد بعضى درخت ام غيلان گفته‌اند كه داراى گلهاى خوب و عطر مطبوعى است . اهل سنت از على عليه السّلام نقل كرده‌اند كه : مردى در محضرش * ( « وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ » ) * خواند فرمود : طلح منضود چيست ؟ ! آن « طلع » است چنان كه فرموده : * ( « وَنَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ » ) * گفتند : آيا آن را عوض نميكنى ؟ فرمود قرآن امروز ديگر دست خورده نميشود ، اين سخن را حضرت مجتبى عليه السّلام و قيس بن سعد نيز از آنحضرت نقل كرده‌اند . اصحاب ما آن را از يعقوب روايت كرده‌اند كه گويد : به حضرت صادق عليه السّلام گفتم : و طلح منضود فرمود : نه و طلع منضود . به نظر نگارنده : طلح درخت موز است چنان كه در صافى و الميزان نيز اختيار كرده است و نضد بمعنى چيدن چيزى بالاى يكديگر است معنى آيه چنين است : آنها در كنار سدر مخصوصىاند بى خار يا شاخه اش از كثرت ميوه خم شده و در كنار درخت موز بخصوصىاند كه ميوه اش رويهم چيده شده بهر حال : طلح نكره است نميشود با موزهاى دنيا قياس كرد . اين كلمه در كلام اللَّه فقط يك بار آمده است . طلع : طلوع و مطلع بمعنى آشكار شدن است . « طلع الشّمس و الكوكب طلوعا و مطلعا : ظهر » . راغب معناى ديگر را از قبيل آمدن و رو كردن و دانستن از باب استعاره ميداند . * ( « وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِها » ) * طه : 130 .