سيد علي اكبر قرشي
230
قاموس قرآن ( فارسي )
* ( « سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ » ) * قدر : 5 . مطلع در آيه مصدر ميمى و بمعنى طلوع است . و در آيهء * ( « حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ . . . » ) * اسم مكان و بمعنى محل طلوع شمس است . راجع به اين آيه بعدا توضيح خواهيم داد . اطْلاع : بمعنى ظاهر شدن و آگاه كردن است لازم و متعدى هر دو ميايد * ( « وَما كانَ الله لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ » ) * آل عمران : 179 . يعنى خدا عادت نداشت كه شما را بر غيب مطلع كند . اطَّلاع : از باب افتعال بمعنى آگاه شدن است . * ( « وَلا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ . . . » ) * مائده : 13 . و نيز بمعنى اشراف و از بالا نگاه كردن است * ( « قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ . فَاطَّلَعَ فَرَآه فِي سَواءِ الْجَحِيمِ » ) * صافات : 54 و 55 . يعنى آيا شما از جاى و حال رفيق من آگاهيد ؟ پس سر بلند كرد و او را در وسط آتش ديد . بعضى مطلَّعون را نيز اشراف معنى كردهاند . در آيهء : * ( « لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً » ) * كهف : 18 . گمان ميكنم بمعنى اطلاع ناگهانى است در اقرب گويد : « اطَّلع فلان علينا : اتانا فجأة » يعنى اگر ناگهان و بى مقدّمه به آنها نگاه ميكردى حتما از ترس فرار ميكردى ولى بعضى آن را اشراف معنى كردهاند گرچه آن نيز درست است . در نهايه آمده : « اطَّلع على الشّىء : علمه » . * ( « فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى إِله مُوسى » ) * قصص : 38 . در جوامع الجامع ، اطلاع را بالا رفتن معنى كرده يعنى براى من بناى بلندى بساز تا به طرف خداى موسى بالا روم . اين مطلب در نهايه نيز ذكر شده است . تَطَّلِعُ * ( « نارُ الله الْمُوقَدَةُ . الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَةِ » ) * همزه : 6 و 7 . ناگفته نماند : اشراف نوعا توأم با تسلط است به نظر ميايد مراد از « تطلَّع » تسلط و استيلا يعنى : آتش افروختهء خدا كه بر دلها چيره شود . و احتمال دارد كه بمعنى بروز و آشكار شدن باشد يعنى بر روى قلبها آشكار مىشود و آن ظاهرا سر زدن از قلبهاست با بالا رفتن ضربان