سيد علي اكبر قرشي

207

قاموس قرآن ( فارسي )

* ( مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناه خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ الله أَحْسَنُ الْخالِقِينَ . ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ . ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ » ) * مؤمنون : 12 - 16 . همين طور است آيهء 5 از سورهء حجّ و ساير آيات . « تركبنّ » و « عن » در آيه نشان دهندهء آنست كه هر حال قبلى پائينتر از حال بعدى است . راغب گويد : مطابقت آنست كه چيزى را بالاى چيزى بگذارى و باندازهء آن باشد . سپس گاهى در چيزى كه فوق چيز ديگر يا موافق شىء ديگر باشد به كار ميرود . در آيهء گذشته نيز آن مطابقت در نظر است . طِباق * ( « الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً » ) * ملك : 3 . طباق بمعنى مطابقت است ظاهرا مراد از آن بودن بعضى بالاى بعضى است . آن را مشابهت نيز گفته‌اند . طباقا حال است از سموات . بعضى آن را جمع طبق دانسته‌اند مثل جمل و جمال ( شتر - شتران ) . راجع بطبقات آسمان رجوع شود به « سماء » بند چهارم . طحو : * ( « وَالسَّماءِ وَما بَناها . وَالأَرْضِ وَما طَحاها » ) * شمس : 5 و 6 . راغب گويد طحو مثل دحو بمعنى گسترش دادن و بردن چيزى است . در اقرب آمده : « طحا الشّىء : بسطه و مدّه » طبرسى فرموده طحو و دحو هر دو بيك معنى است . رجوع شود به « دحو » . طرح : انداختن و دور كردن . طروح بمعنى مكان بعيد است چنان كه در مفردات آمده * ( « اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوه أَرْضاً » ) * يوسف : 9 . يوسف را بكشيد يا بجاى مجهولى بياندازيد و از نزد پدر دورش كنيد ، اين كلمه فقط يك بار در قرآن هست . طرد : راندن از روى بى اعتنائى * ( « وَلا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ . ) * * ( وَالْعَشِيِّ » ) * انعام : 52 . * ( « وَما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا » ) * هود : 29 . طرف : ( بر وزن عقل ) نگاه كردن .