سيد علي اكبر قرشي

175

قاموس قرآن ( فارسي )

طه : 119 . غرض از * ( « لا تَضْحى » ) * آنست كه حرارت خورشيد نه بينى در مجمع و اقرب آمده : « ضحى الرجل يضحى ضحى : اذا برز للشمس » يعنى اى آدم تو در آن بهشت عطشان نميشوى و سوزش آفتاب نبينى . گفته‌اند : علت جمع اين دو كلمه آنست كه تشنگى بيشتر از حرارت و حرارت از آفتاب است . هكذا در آيهء ما قبل * ( « إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَلا تَعْرى » ) * گرسنگى عريانى شكم است مثل عريانى تن . * ( « لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها » ) * نازعات ، 46 . عشيه آخر روز و ضحى اول روز و انتشار نور خورشيد است و ضمير * ( « ضُحاها » ) * بعشيه راجع است يعنى : توقف نكرده‌اند مگر به قدر آخر روز يا اول آن عشيه نظير * ( « وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنَ النَّهارِ » ) * يونس : 45 . ناگفته نماند : قربانى را از آن اضحيه گويند كه در روز عيد وقت گسترش نور آفتاب ذبح مىشود ( مجمع ) جمع آن اضاحى است ، بعضى ضحيّه و ضحايا گفته‌اند . ضد : مخالف . دشمن . * ( « كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَيَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا » ) * مريم : 82 . يعنى : نه حتما بتها بعبادت آنها در روز قيامت كافر شوند و بر آنها دشمن و مخالف باشند در آيات بسيارى هست كه معبودهاى باطل روز قيامت بر پرستش كنندگان كافر شوند و از آنها تبرّى جويند . در صحيفهء سجّاديه دعاى 47 آمده : « انت الَّذى لا ضد لك فيعاندك » در نهج البلاغه خطبهء 184 فرموده : « ضاد النّور بالظَّلمة و الوضوح بالبهمة » . اين كلمه در قرآن فقط يك بار يافته است . ضرب : زدن . آن با موارد فرق مىكند مثل زدن با دست * ( « وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ » ) * نساء : 34 . زدن چيزى به چيزى نحو * ( « فَقُلْنا اضْرِبُوه بِبَعْضِها » ) * بقره : 73 . پايكوبى نظير * ( « وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ » ) * نور : 31 . مثل زدن نظير * ( « أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ الله مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً ) *