سيد علي اكبر قرشي

251

قاموس قرآن ( فارسي )

نور و روشنائى او مىباشد وه چه عالى تعبيرى است * ( « وَسِراجاً مُنِيراً » ) * . امير المؤمنين عليه السّلام در خطبهء 92 نهج - البلاغه دربارهء آنحضرت فرموده « فهو امام من اتّقى . . . سراج لمع ضوءه و شهاب سطع نوره ، و زند برق لمعه » . سرح : رها كردن . چون گلَّه را براى چرا رها كنند گويند « سرح الماشية سرحا » گرگ را سرحان گويند كه در تعقيب سرح ( گله ) باشد سرحه درخت بلندى است كه در بالا رفتن رها شده . ملخ را سرياح گويند كه در بيابان رها شده است ( مجمع ذيل آيهء 229 بقره ) . راغب گويد : سرح درختى است ميوه دار مفرد آن سرحه است « سرّحت الابل » در اصل آن است كه شتر را براى چريدن رها كردم سپس هر رها كردن در چرا را سرح گفته‌اند . بهر حال معنى آن رها كردن است و سرح چنان كه صحاح و اقرب تصريح كرده لازم و متعدى هر دو آمده است . * ( وَلَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ ) * نحل : 6 . شما را در چهار پايان زينتى است آنگاه كه آنها را بآغل بر ميگردانيد و آنگاه كه بچرا رها ميكنيد . * ( فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا ) * احزاب : 28 . بيائيد شما را متاع دهم و رهاتان كنم رها كردن خوبى . تَسريح * ( الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ . . . ) * بقره : 229 . امساك را رجوع در عدّه و تسريح را رها كردن تا عدّه اش تمام شود معنى كرده‌اند يعنى طلاق دو دفعه است پس از آن رجوع در عده است و يا رها كردن و عدم رجوع تا عدّه منقضى گردد . بعضى از بزرگان گويد : اظهر آنست كه تسريح بمعنى طلاق سوّم باشد و ظاهر تفريع * ( « فَإِمْساكٌ . . . » ) * آن را مىرساند . در اين صورت آيهء بعدى كه گويد * ( فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَه مِنْ بَعْدُ . . . ) * بيان تفصيلى آن اجمال است .