سيد علي اكبر قرشي
154
قاموس قرآن ( فارسي )
ز زاء : حرف سيزدهم از الفباى فارسى و يازدهم از الفباى عربى و در حساب جمل بجاى هفت است جمع آن از وراء و از ياء و غيره است ( اقرب ) جزء كلمه واقع مىشود و به تنهائى معنائى ندارد . زَبَد : بفتح ( ز - ب ) كف * ( « فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً » ) * رعد : 17 . يعنى سيل كفى بالا آمده بر داشت . راغب آن را كف آب گفته است ولى ديگران مطلق آوردهاند . در قرآن در كف طلا و نقره و غيره نيز به كار رفته است * ( « وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْه فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُه » ) * رعد : 17 . در نهج البلاغه خطبهء اول آمده « و رمى بالزّبد ركامه » يعنى آب متراكم كف انداخت و در خطبهء 142 هست « ثمّ اقبل مزبدا كالتّيّار لا يبالى ما غرّق » سپس كف كنان رو كرد مانند دريائى كه به آنچه غرق مىكند اعتنا ندارد منظور از مزبد كسى است كه سخن ميگويد و دهانش كف كرده « زبد » سه بار در قرآن آمده و هر سه در آيهء 17 رعد است . « زبد » بمعنى كره نيز آمده است كه كف شير و ماست است . زُبُر : ( بر وزن عنق ) جمع زبور است و هر كتاب حكمت را زبور گويند ( مجمع ) صحاح و قاموس و اقرب مطلق كتاب گفتهاند . راغب گويد بهر كتابيكه با حروف درشت باشد زبور گويند و بعضى گفتهاند زبور كتابى است كه در آن حكم عقليه باشد نه احكام بر خلاف كتاب پس زبور كتاب اخلاق يا مطلق كتاب است . * ( « وَإِنَّه لَفِي زُبُرِ الأَوَّلِينَ » ) * شعراء : 196 . و آن در كتابهاى گذشتگان است * ( « وَكُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوه فِي الزُّبُرِ . وَكُلُّ صَغِيرٍ وَكَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ » ) * قمر : 52 و 53 . ظاهرا مراد از زبر نامه هاى اعمال