سيد علي اكبر قرشي
53
قاموس قرآن ( فارسي )
لو اصبت له حملة » حكمت : 147 در اينجا ( سينهء مباركش ) علم بسيارى هست اى كاش براى آن حامل پيدا ميكردم « جمّ » فقط يك بار در قرآن ذكر شده است . جنب : ( بر وزن عقل ) پهلو . طرف . در اقرب الموارد هست : « الجنب . . . : شقّ الانسان و غيره تقول جلست الى جنب فلان . . . و النّاحية » * ( فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ . . . ) * توبه : 35 با آنها پهلوهايشان و پيشانيهايشان داغ كرده مىشود * ( يَذْكُرُونَ الله قِياماً وَقُعُوداً وَعَلى جُنُوبِهِمْ . . . ) * آل عمران : 191 خدا را ذكر ميكنند در حال ايستادن و نشستن و بر پهلوهايشان يعنى در حال خوابيدن كه بر پهلو ميخوابند . بعقيدهء راغب معناى اجتناب و جانب و تجنّب و جنابت و غيره استعاره از معناى اصلى اين كلمه است در اينجا چند آيه را بررسى ميكنيم . 1 - * ( وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ ابراهيم : 35 مرا و فرزندانم را از عبادت بتها كنار كن . فعل * ( « اجْنُبْنِي » ) * از جانب است يعنى مرا از شرك در جانب و در كنار قرار بده كه قهرا معناى دورى ميدهد . جنب و اجنب از ماضى و مزيد هر دو متعدى آمده است . 2 - * ( وَالْجارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ . . . نساء : 36 اوّلى بر وزن شتر و دوّمى بر وزن عقل است يعنى همسايهاى كه قرابت ندارد بدليل ما قبل كه * ( « وَالْجارِ ذِي الْقُرْبى » ) * است و رفيق نزديك كه در جنب و كنار انسان است . « جنب » اوّلى صفت است بمعنى مجنوب و دوّمى اسم است بمعنى جانب و كنار . جنب 3 - * ( يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ الله ) * زمر : 56 جنب قهرا بمعنى امر اللَّه و دستور خداست گوئى دستور خدا در كنار خداست و يا مربوط بخداست . 4 - * ( فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها . . . ) * حجّ : 36 آيه دربارهء شترهاى قربانى است وجوب