سيد علي اكبر قرشي

126

قاموس قرآن ( فارسي )

از تسليم بيرون رفته‌اند . خلاصهء سخن آنكه : ايمان پس از اعتقاد است ، شخص اگر پس از اعتقاد بعقيده اش تسليم شد مؤمن است و گر نه منافق يا كافر مىباشد ، از طرف ديگر هر قدر اعتقاد قوى باشد تسليم محكم خواهد بود ، شدت و ضعف ايمان و داراى مراتب بودنش از اين روشن مىشود . در آياتى نظير * ( « وَلَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ . . . » ) * اعراف : 101 به نظر ما منظور همان عدم تسليم است يعنى : به آنچه قبلا تكذيب كرده بودند تسليم شونده نبودند « 1 » بقيّهء مطلب را در « سلم - اسلام » مطالعه كنيد . اگر گويند : چرا در معنى ايمان اطمينان خاطر را قيد كرديد ؟ گوئيم : آن براى ملاحظهء اصل مادّه است كه ايمان بالاخره از امن مشتق است پس مؤمن آنست كه به حق تسليم شود و قلبش در آن تسليم مطمئن و آرام و بىاضطراب باشد * ( « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِالله وَرَسُولِه ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا » ) * حجرات : 15 ، اصل ريب چنان كه در اقرب الموارد گويد : قلق و اضطراب قلب است . * ( « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » ) * بقره : 6 * ( « لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » ) * يس : 7 ، در اين گونه آيات آيا منظور عدم قدرت ايمان است يعنى آنها ديگر قدرت تسليم ندارند و نميتوانند به حق تسليم شوند و قابليّت تسليم از بين رفته است و يا منظور آنست كه قدرت دارند ولى با عناديكه دارند تسليم نخواهند شد ؟ مىشود گفت : فرض دوم مراد است يعنى قدرت دارند و اگر بخواهند مىتوانند ولى چون نخواهند خواست خدا در مقام اخبار ميفرمايد كه تسليم نخواهند شد . و نيز مىشود گفت در اثر استكبار و عناد طورى قلوبشان از حق اعراض كرده كه ديگر توجّه بحقّ و قدرت ايمان از آنها سلب شده است .

--> « 1 » احتمال دارد كه فاعل « يؤمنوا » غير از فاعل « كذَّبوا » باشد .