السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

72

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

أولاد وختنه آنها وانچه در مرض ودر موت أولاد وعيال خود صرف مى نمايد وهم چنين ساير چيزهائى كه در معاش خود محتاج بان است وهر گاه زيادة بر آنچه لايق بحال أو است صرف كند كه زيادة را نسبت بحال أو اسراف وسفاهت شمارند از مؤنه محسوب نيست ( مسألة 62 ) در بودن راس المال وسرمايه تجارت از مؤنه اشكال است وگذشت كه اخراج خمس سرمايه پيش از تجارت أحوط است وهم چنين درالات وادواتيكه محتاج بان است در كسب مثل أسباب نجارى براي نجار ونساجى براي نساج وآلات زراعت براي زراع وأمثال آن كه أحوط اخراج خمس آن است قبل از كسب ( مسألة 63 ) در مؤنه فرق نيست بين چيزهائيكه بمصرف كردن تلف مىشود مثل مأكول ومشروب ونحوان يا آنكه عين آن باقي مىماند مثل ظرف وفرش وأمثال آن كه هر گاه محتاج بان باشد در سال ربح جايز است از آن بخرد اگر چه براي سالهاى آينده باقي مىماند ( مسألة 64 ) جايز است از ربح صرف مؤنه كند اگر چه نزداو مالي باشد كه متعلق خمس نباشد يا مخمس باشد وواجب نيست كه از آن تمام مصرف خود را بگذراند وربح را بگذارد تا سال بگذرد وخمس آن را بدهد يا توزيع كند مؤنه سال را از ربح واز مال مخمس اگر چه أحوط توزيع است وأحوط از آن آنستكه تمام مونه را از مال بي خمس بگذراند واگر غلام وكنيز وخانه وأمثال آنها داشته باشد جايز نيست قيمت آنها را از ربح بر دارد واز مؤنه حساب كند هر چند اگر نداشت مىتوانست بخرد بلكه حال اوحال كسى است كه محتاج بان نيست وخمس تمام فاضل مؤنه را بايد بدهد ( مسألة 65 ) مناط در مؤنه انقدرى است كه صرف بكند نه مقدار آن پس هر گاه بر خود وعيالات تك گيرد يا متبرعي مصارف أو را بگذراند أحوط آنستكه خمس تمام ربح موجود را بعد از تمام شدن سال بدهد بلكه وجوب آن خالى از قوت نيست ( مسألة 66 ) اگر در أول سال قرض كند براي مؤنه خود يا از سرمايه قبل از حصول ربح صرف مؤنه نمايد جايز است از ربح انسان قرض خود را بدهد يا آنچه از سرمايه برداشته بجاى خود گذارد وخمس بقيه را بدهد ( مسألة 67 ) در مؤنه سال كه از ربح خريده وذخيره كرده هر گاه مثل گندم يا جو ياذوغال وأمثال آن باشد از چيزهائي كه عين آن را صرف مؤنه مىنمايد آنچه بعد از انقضاء از آنها باقي مىماند خمس آن واجب است واما چيزهائى كه عين آن باقي مىماند واز آن منتفع مىشود مثل فرش وظرف ولباس وغلام واسب وكتاب وأمثال آنها كه از مؤنه باقي مانده پس أقوى عدم وجوب خمس آن است بلى اگر فرض شود كه ازآنها